مقاله اسلام و غرب


در حال بارگذاری
23 اکتبر 2022
فایل ورد و پاورپوینت
2120
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : به همراه فایل word این محصول فایل پاورپوینت (PowerPoint) و اسلاید های آن به صورت هدیه ارائه خواهد شد

  مقاله اسلام و غرب دارای ۱۸ صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله اسلام و غرب  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی مقاله اسلام و غرب،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن مقاله اسلام و غرب :

اسلام و غرب

عبارت دو بخشی اسلام – غرب دارای نشانه‏های گوناگونی است که بیانگر تکوین و شکل‏گیری روند پیچیده آن می‏باشد که در آن، عوامل تاریخی، دینی، سیاسی، ایدئولوژیکی بیشماری دخالت دارند، تا جایی که امکان نزدیکی دو مقوله، بدون برانگیختن حساسیت‏های مختلف به نفع این و آن، از میان رفته است.
چگونه می‏توان بدور از فشردگی حاصل در بنیان روابط موجودمیان دو طرف، به روابط این دو نگاهی افکند؟ چگونه می‏توان در این مفاهیم تغییر ایجاد نمود؟

فرد علاقه‏مند به موضوع روابط اسلام و غرب، با روش‏های گوناگونی در بک

ارگیری مفاهیم ایدئولوژیکی روبروست، بطوری که در صحنه مبارزه، مفاهی

م به‏منظور حمایت از صلاحیت‏ها و بازدارندگی طرف دیگر، مطرح می‏شوند. این موضوع فراتر از داده‏های تاریخ کنونی و اقتضای روابط اصولی و تاریخی است.
روش مقابله و نفی یکدیگر در مساله اسلام و غرب جدید نیست. مقاله ساموئل هانتینگتون در باره برخورد تمدن‏ها بیش از نمونه‏ای از تلاش‏های اخیر در راه افزایش روزافزون عمق اختلافات میان اسلام و صلاحیت‏های سیاس آمریکا و غرب، چیز دیگری به شمار نمی‏آید.
نفی یکدیگر به زمان‏های دور، یعنی زمان ظهور اسلام برمی‏گردد. دین اسلام از آغاز پیدایش به صورت مشکلی برای اروپای مسیحی در آمده است. روابط جهان اسلام (دارالسلام) و جهان اروپا (اروپای مسیحی) فراز و نشیب‏هایی از جنگ و معاهدات صلح، اشکالی از همکاری و هم بارورسازی و نبردهای بیشماری را شاهد بوده است.
نبردهای پیاپی به جلوه‏های نظامی بسنده نکرد، بلکه مظاهر فرهنگی و روانی را نیز به همراه داشت و از ابزارهای ذهنی برای اصابت قراردادن بیش از یک هدف استفاده شد، یعنی با هدف سیطره مادی و فکری در اشکال گوناگون آن. به عنوان مثال، می‏توان گفت در آستانه قرن حاضر، محمد عبده کتاب‏های مشهور «الاسلام و النصرانیه‏» و “اسلام دین علم و مدنیت‏» را ننوشت، مگر اینکه به انتقادات و تهاجمات اروپای استعماری که در آن زمان به دروازه امپریالیسم رسیده بود، پاسخ داده باشد.
کارنامه تفکر عربی دهها متن مجادله‏آمیز را تقدیم می‏کند که بیانگر ابعاد اختلاف موجود در ذهنیت اسلام از غرب و نیز درک غرب از اسلام و جهان اسلام است.
عبارت دو بخشی اسلام – غرب، به نظر ما، برخاسته از تمهیدات قبلی

است که دارای پوشش می‏باشد و مقابله میان آن دو، به‏واسطه پاره‏ای نظرات برابر، مشکل می‏شود. پس فرمولی بیطرف وجود ندارد; زیرا تقابل میان مفاهیم به عقیده و اسلام، آن هم به عنوان دینی از ادیان دارای کتاب دینی، باز می‏گردد که می‏گوید: «نواقص سایر ادیان را اصلاح و ترسیم می‏کند». مفهوم دیگر (غرب) به جو جغرافیای آکنده از مدارک تمدن اشاره دارد که بر میراث بیزانس، میراث نهضت اروپا و انواع دستاوردهای تمدن که در قلب جغرافیای اروپا طی بیش از چهار قرن متولد شد و سایر قاره‏ها را فرا گرفت، تکیه دارد که در عمل به‏واسطه تاریخ، ناگزیر به طرف غرب مهاجرت کرد و در شکل سیطره امپریالیستی، با انواع نتایج مترتب بر آن، تبلور یافت.
چگونه می‏توان به عبارت دو بخشی که دارای حیطه نظری مختلف هستند، فکر کرد؟
در ادبیات برخورد ایدئولوژیکی معاصر، مفهوم غرب با مدرنیسم و ارزش‏های امروزی همراه است. همچنین با تحول اقتصادی مبتنی بر اصول تولید و سرمایه‏داری و همردیفی آن با لیبرالیسم، به سردمداری امپریالیسم و طرح‏های گوناگون سلطه‏جویی همراه است. ضمنا این مفهوم با مقوله انسانیت و پایه‏های اشراقیون در عقلانیت و آزادی و همپیمانی همراه

است، بطوری‏که آمیخته‏ای متناقض و ناآشنا را می‏سازد و به‏گونه‏ای مختلف، جریانات ایدئولوژیکی درگیر با یکدیگر، اجازه می‏دهد تا آن جلوه مطلوب را ارائه نمایند. ظواهر غرب بیش از آنکه واضح و روشن شوند، پیچیده‏تر می‏شوند و نیز به هنگام ایجاد هماهنگی، تناقض اف

زایش یافته است. بنابراین از این معجون پیچیده، سخنرانی‏های بسیاری متولد شدند که این امر، موجب از کارافتادگی ابزارهای استدلال نظری سازنده شد و این امر برای مفاهیمی که درجنگ ایدئولوژیکی بکار گرفته می‏شوند، لازم است.
آنچه بر این مطلب تاکید دارد، مواضع اتخاذی اروپای غربی در برابر اسلام است. غرب به گشایش بخشی علمی هت‏شناخت اسلام در دانشگاههایش مبادرت می‏کند و بحث علمی در زمینه پدیده اسلام‏گرایی در اشکال گوناگونش را تشویق می‏نماید، تا جایی که سالانه مقالات مهمی در باره شناخت اسلام و میراث آن منتشر می‏شود. برخی از آنها به لحاظ موضعی بی‏آلایشند; افزون بر اینها، کمک‏ها و حمایت‏های غرب از برخی جنبش‏های اسلامی، به‏منظور دستیابی به اهداف محدود است.
در عین حال، همانطوری که هانتینگتون در طرحش بدان دست‏یافته، زمان خاتمه جنگ سرد میان غرب سرمایه‏داری لیبرالیستی و غرب سوسیالیستی، به تولد دشمنی جدید منجر شده، دشمنی که به آنچه در توان دارد، به مقابله با تمدن غرب، تمدنی که زمام ابتکار تاریخ نوین را در دست دارد، می‏پردازد. پس، اسلام دشمنی قدیمی و در کمین نشسته است; زیرا شکل‏گیری تمدن غرب و اصول آن را مانند دستاوردهای آن رد می‏کند.
چگونه می‏توان این موضع‏گیری‏ها را در کنار یکدیگر قرار داد؟ (بطور مثال) کار در زمینه شناخت اسلام، حمایت‏برخی جریانات اسلامی، محاصره سیاسی اسلام، به عنوان عدم پذیرش نوگرایی فکری و سیاسی و تاریخی، آنچنان که در تجربه تاریخ اروپا متجلی شد، تشویق برخی جریانات اسلامی با عنوان اینکه آنها با گذشت‏بوده، قادر به قبول دستاوردهای تمدن غرب هستند.
به دشواری می‏توان ابعاد این موضع‏گیری را در انواع یاد شده درک کرد; همین طور درک برخی گفتمان‏های اسلامی در مورد غرب. بطور مثال، کتاب مودودی، «ما و تمدن غرب‏» ، دارای مضامین بسیاری از ادبیات رایج در میان برخی محافل و گروههای جنبش اسلامی است. در آن، از انقلاب جهانی اسلام سخن به میان آمده است. بنابراین، تاسیس حزب را ضروری می‏داند; آن هم به‏عنوان حزبی که قادر به جبهه‏گیری در برابر مادی‏گرایی و دنیاگرایی تمدن غرب است; چراکه حزب یاد شده به‏لحاظ بهره‏مندی از معنویت، می‏تواند انسانیت را از تمامی رنج‏ها و مصائب رهایی بخشد.
در متون مودودی، از غرب به عنوان تمدنی در آستانه فروپاشی و مبا

لغه‏آمیز در مفاهیم مادی‏اش یاد می‏شود و به مقابله با آن، از طریق تمامی ابزارها، فراخوانی می‏کند.
مودودی مقالاتش را با استفاده از الفاظ خشن نگاشته است. بی‏گمان، خشونت لفظی نمادین، از خشونت‏برخورد تاریخی و حقیقی که استعمار اروپا در مستعمرات آن را مدرن ساز کرده، تغذیه می‏شود.
وی در این متون، تنها به نقد و بررسی سرمایه‏داری و استعمار بسنده نمی‏کند، بلکه به غرب سرمایه‏داری، غرب کمونیستی را نیز اضافه می‏کند; بطوری که غرب‏زدگی را به‏مانند کمونیسم بی‏بند و بار، با کلماتی مورد انتقاد قرار می‏دهد که در آن، میان سطوح و زمان‏ها و اعتقادات، تفاوتی قائل نیست. اگر بیشتر متون غربی را معارض اسلام و کینه‏توزانه علیه مسلمانان بدانیم، بی‏پروایی نکرده‏ایم، بلکه پاسخی مستقیم به برخی متون مودودی و هر فرد صاحب‏نظر در مورد روابط غرب و اسلام می‏باشد; هر چند به لحاظ زمانی، میان این مقالات و انگیزه‏های ایجاد کننده آن، اختلاف وجود دارد.
مودودی به جو ایدئولوژیکی وابسته است. فضایی که خطوط اصلی آن را متون سیدجمال‏الدین اسدآبادی در اواخر قرن نوزدهم ترسیم نموده است، بویژه نامه وی با عنوان «پاسخ به دنیاگرایان‏» . متون مودودی برخی اوقات از آن هم فراتر رفته، بیانگر روش مبارزه ایدئولوژیکی رایج در جهان اسلام، پس از جنگ دوم جهانی می‏باشد.
این موضوع وقتی روشن می‏شود که دنیاگرایانی را که در نامه سیدجمال‏الدین از آنان سخن به میان آمده است، بشناسیم. آنان نمایندگان تفکر غربی معاصر، اشراقیون، معتقدین به تحول و پیشرفت‏با استناد به نظریه داروین و سپس طرفداران سوسیالیسم آرمانی هستند. نوشته‏های مودودی نیز در راستای افق‏هایی است که سید قطب با متون «جاهلیت قرن بیستم‏» ، «آینده این دین‏» و «المعالم فی‏الطریق‏» آنها را گشود. این مقالات تهیه و نگاشته شدند تا صلاحیت‏ها و اختیارات ایدئولوژی ضد تمدن غرب، استعمار غرب، غرب به تنهایی و به عنوان مظهر پدیده‏های مادی کفرآمیز را تعیین نمایند. حال وقت آن رسیده تا اصول آن کشف و افشا شوند، آن هم به مصلحت تاریخ جدید که در آن تمدن معنوی‏گرای شرق اسلامی نقش اصلی و راهبردی و پیش از همه نقش براندازی غرب و تمدن مادی آن را ایفا می‏کند.
ما در اینجا به مقایسه متن به متن و سخنرانی به سخنرانی می‏پردازیم، گفته‏های مودودی در مقابل هانتینگتون. سخنانی که کینه و ستم‏های روا شده نسبت‏به طرف درگیر را مبادله و تغذیه می‏نمایند، هرچند این دو، به دو سبک و شیوه مختلف نوشته‏اند، اما چارچوب زمانی و ایدئولوژیکی آن دو همچنان تغییر نیافته است. در ضمن، اراده و نیرویی که در ورای آنان نهفت

ه است، عنصر موجهی برای فعالیت‏ها و عملکرد آن دو در عصر حاضر می‏باشد.
در مقابل، غرب دیدگاه جدیدی نسبت‏به تاریخ ارایه می‏کند که در آن، تمدن غرب را به عنوان افقی پیشرفته برای انسانی که زمان حال خود را می‏سازد، قرار می‏دهد. غرب

به وسیله عقلانیت مبتکر، تدبیر و اندیشه ریاضی رشد یابنده، اصول منفعت و مصلحت‏جویی این کار را انجام می‏دهد.
این نگرش، اسلام را از تاریخ جدا می‏سازد و آن را در مسیر دیگری از تحول و در ردیف دوره‏های طفولیت انسانیت قرار می‏دهد. از آنجایی که متافیزیک اسلام از متافیزیک تمامی ادیانی که بشر آنها را می‏شناسد، جدا نیست، خطوط اصلی و مرکزی غرب را روشن می‏کنیم که هدف آن، بازسازی تاریخ بشری در جهت‏خدمت‏به منافع ویژه آن در عصر حاضر و آینده می‏باشد.
این دیدگاه، امروزه به اسلام تنها به عنوان بیانگر ادامه حضور طیف‏های مقدس در تاریخ می‏نگرد. همین‏طور به تبدیل اسلام به حجاب و تروریسم مبادرت می‏ورزد. این شیوه‏ای ترسناک و خصمانه است که تصویر را تیره می‏سازد. بنابراین نمی‏دانیم از چه سخن می‏گوید. این تصویر، تصاویر ترسیم شده از سوی مودودی را در کتابی که پیشتر ذکر آن رفت و در مورد تمدن اروپا بود، مغشوش می‏کند. وی معتقد است که اروپا با اکتشفافات علمی، در زمینه محدودسازی و کنترل نسل‏ها، چه بسا به اختراعی دست‏یابد که بزودی به انقراض قریب‏الوقوع آن منجر شود.
در این چارچوب، پژوهش‏هایی که در دانشگاهها و مراکز علمی غرب در مورد مسائل اجتماعی و شناسایی قطب‏های درون اجتماعی بعمل می‏آید و نتایج آنها به یکدیگر نزدیک است، نشان می‏دهد، پدیده استمرار حضور دین به شکلی که هم اکنون در برخی جوامع اسلامی و احیانا داخل اروپا وجود دارد، در محدوده‏ای از تمایل و رغبت‏به تاکید هویت در برابر فعالیت‏های مخرب قرار دارد و علیه سلطه تحمیلی غرب امپریالیستی است که به شیوه‏های جدید به سرکش

ی خود ادامه می‏دهد تا منافعش را تامین نماید و حاکمیت مطلقش را بر جهانیان اعمال کند. غرب درصدد ارائه بیش از یک توجیه برای بازگشت پرشتاب به سوی میراث دینی

است و بدان، به عنوان جایگرینی می‏نگرد که امکان مقاومت در برابر سلطه غرب و شیطان بزرگ (ایالات متحده آمریکا) و اروپای غربی را فراهم می‏سازد.
پس چگونه می‏توان در میان این اظهارات حاوی سرکشی و کینه‏توزی متقابل، بطور مشترک گفتمانی را میان دو طرف نابرابر برپا سازیم؟ چگونه می‏توان بر جنگ‏هایی که طی دو دهه اخیر متجلی شدند، فائق آمد؟ در این قرن می‏توان به مواضع برخورد ایدئولوژیکی، موضع جنبش سلفی‏ها در قبال امپریالسیم و غرب مسیحی و موضع انقلاب اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا اشاره نمود. در پی آن، مواضع امروزی اروپا و آمریکا در برابر جنبش‏های اسلامی و گرایشات اسلام سیاسی و مواضع جنبش‏های اسلامی در برابر تمدن غرب چگونه است؟ چگونه می‏توان رابطه میان اسلام و غرب را پس از همه اینها در چارچوبی خاص فهمید؟
به نظر ما، در فهم رابطه میان اسلام و غرب، نمی‏توان پیشرفتی حاصل کرد، مگر با جداسازی ارتباط اولا میان دو مفهوم نابرابر و سپس بازسازی آن، بطوری که ایجاد تغییرات بنیادین و درونی هر یک از آنها را فراهم سازد. این امر می‏تواند با استفاده از نتایج گوناگون تحولات جاری در جهان انجام پذیرد.
(بطور مثال); اسلام را در برابر مسیحیت قرار می‏دهیم، بطوری که گفت و گویی معنوی پیرامون متافیزیک مقدس در هر دو دین، در چارچوب ادیان دارای کتاب و دین‏های توحیدی و سایر ادیان با مشارکت طرفین انجام شود. بایستی غرب را با مشخصه‏های کنونی‏اش و نه با عناوین و نهضت‏های ایدئولوژیکی آن شناخت. چه بسا صحبت از غرب، بسیاری از بقایای جنگ سرد را در بر گیرد، بطوری که در برابر شرق، ارزش‏های غربی قرار گیرند. بایستی غرب را تمدن اروپایی – آمریکایی نامید که این امر باعث رفع سوء تعبیر مفاهیم می‏شود; مفاهیمی که آن دو در گفت و گوی خود، به همان دلایل یاد شده از آن، استفاده نمی‏کنند. پس در درک یکدیگر، پیشرفتی حاصل نمی‏آید و در فهم اشکالات و شیوه‏های برخورد، تحول و پیشرفتی رخ نمی‏دهد.
کوشش در جهت‏حفظ محتوای مفاهیم و اتفاق نظر در مورد محتواها، به امکا

ن تحقق ارتباط میان آن دو کمک می‏کند، بطوری که قادر باشد پل‏هایی از تفاهم را بسازد و امکان پشت‏سرنهادن اصل نفی یکدیگر را فراهم آورد. می‏توانیم گفتمانی را برپا دارم که مقدمات تاریخ نوینی را مهیا نماید و برپایه ایمان به اختلافات و اعتراف به تنوع باشد، آن هم بخاطر حمایت از انسان آینده; انسانیتی که قادر است دستاوردهای تاریخ معاصر، دستاوردهای نوآوری و فن‏آوری را بدون عقده حقارت و بدون دفاع از ماهیتی که به پاکی و نجابت اصیل و اصلی معتقد باشد، درک نماید.
منظورم این بود که گفت و گوی آتی، بر اساس تسلیم به اصل مساوات و برابری استوار است که به محدوده‏سازی و نقد اوهام مقدس در اظهارات اسلامیون نیازمند است; اظهاراتی که می‏تواند گونه‏های مختلف اشکالات برخورد تاریخ بشری را حل نماید، به گونه‏ای که رسوایی اوهام سیطره و فشار و محاصره مخرب را که غرب در مورد سایرین بکار می‏برد، به همراه داشته باشد. بنابراین، من متعتقد به این نیستم که اوهام مقدس و توانمندی‏های تفکر فراگیر و شعارهای جهان شمولی تحمیلی که از میان نمی‏روند، می‏توانند گفت و گوی جدید و سازنده را تحقق بخشند و اشکالات را برطرف سازند.
می‏بایست مواضع نقد متقابل را تغییر داد. شاید و چه بسا از تعصب نظری و مواضع دارای حال و هوای جنگی، تنها به خاطر مهیا نمودن آینده‏ای مشترک، دست‏برداریم. به این موضوع که نشانه‏ها و خطوطی در شکل‏های برخوردهای موجود پایان قرن بیستم در حال نمایان شدن است، معتقد نمی‏باشیم.

اسلام در اروپا

خصومت تاریخی میان قسمت‏های غربی و شرقی اروپا، در سنت‏های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی متباین که حتی تا زمان حال ادامه یافته، منعکس یافته است. این تباین حتی در انقلابات و تغییرات تاریخی اسلام در جهان اروپایی نیز اثر گذاشته است. رشد و توسعه در یک

قسمت از اروپا اغلب همراه با افول و تخریب در قسمت‏های دیگر بود. در طی اواخر قرون وسطی، قدرت‏های مسیحی غربی در حال فتح مجدد آخرین سرزمین‏های مسلمانان در اسپانیا و حوزه مدیترانه بودند. در طی قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم، آنها آخرین آثار اسلام در غرب را ریشه‏کن کردند. در این زمان، ترک‏ها خود را آماده فتح قسطنطنیه (۱۴۵۳) و پیشرفت‏به سمت مناطقی از اروپای جنوب شرقی، دولت‏های جدید بالکان می‏کردند. به هر حال با خلع سلاح امپراتوری عثمانی، تسلط قوانین کمونسیتی و احیای مجدد ملی‏گرایی باعث اضمحلال اسلام اروپایی جنوب شرق گردید و بیشتر میراث و زیربنای قدیمی خود را از بین برد و اروپای غربی درهای خود را به روی جمعیت‏هایی از مهاجرین و پناهندگان مسلمان گشود. گروههای عمده‏ای از مسلمانان در حال حاضر در تمام کشورهای اروپای غربی حضور دارند.
ادوار و گروهها در تاریخ اسلام اروپا
تاریخ پیش از عصر مدرن اسلام در اروپای غربی، شامل دو قسمت می‏شود. قسمت اول، از قرن هشتم تا پایان قرن پانزدهم در سرزمین‏هایی می‏باشد که تحت‏سلطه مسلمانان بودند; جایی که اسلام یک موقعیت اکثریتی را دربرمی‏گرفت. جدای از اسپانیای مسلمان، این موردی بود که نمود خود را در طی دوره‏های متعددی در چند جزیره حوزه مدیترانه و ناحیه‏های کوچکی که در جنوب فرانسه و جنوب ایتالیا واقع بودند، نشان می‏داد. قسمت دوم، راجع به تاریخی از اسلام می‏شود که در آن مسلمانان در اقلیت واقع شده‏اند و این قضیه از حدود قرن نهم شروع می‏شود، وقتی که حکمرانان مسیحی، مخصوصا در شبه جزیره ایبریا (Peninsula Iberian) تصمیم گرفتند تا دیگر به اعدام اسرا مبادرت نورزند و در عوض، آنان را به عنوان برده فروخته و یا به استخدام خود در آوردند. از اواخر قرن یازدهم، پدیده اجتماعی برده‏های مسلمان در سرزمینهای مسیحی بطور قابل توجهی رو به اهمیت نهاد، خصوصا در شبه جزیره ایبریا، ایتالیا، جنوب فرانسه، سیسیل و جزایر بالاریک (Balearic) . در این برهه از تاریخ، مسلمانان این مناطق تحت فشار مضاعف جامعه و کل

یسا برای گرویدن آنها به مسیحیت و استحاله در جامعه خود بودند.
برای بعضی از پادشاهی‏های شبه جزیره ایبریا، دوره از قرن دوازدهم تا شانزدهم استثنایی در این زمینه می‏باشد. وقتی که سرزمین‏های وسیعی از اسپانیای مسلمان، توسط پادشاهان مسیحی دوباره فتح گردید، با وجود اعتراضات همیشگی کلیسای کاتولیک، آزادی و حمایت مذهبی به جمعیت‏های مسلمان محلی داده شد. اما بعد از سقوط گرانادا ( Granada) (1492)، این جمعیت‏ها به زور تعمید داده شدند و سرانجام در اوایل قرن هفدهم، با داغ و نشان “رافضیان علاج ناپذیری” که بر آنها نام می‏نهادند، عمدتا آنها را به آفریقای شمالی می‏راندند. با این حال، این کار باعث پایان‏یافتن پدیده بردگان مسلمان نگردید. حضور آنها در کشورهای اروپایی اطراف حوزه مدیترانه، بدون هیچ‏گونه وقفه‏ای، تا قرن نوزدهم به ثبت رسیده است. فقط دوره روشنفکری که به دنبال انقلاب فرانسه بوجود آمد، بیانیه آزادی مذهبی به عنوان حقی از حقوق جهانی بشر و لغو برده‏داری، بوجود آورنده شرایط لازم برای عصر مدرن در اسلام اروپای غربی بود.
در اواخر قرن بیستم، حدود ۱۸ میلیون مسلمان در اروپا با تقریب‏۹ میلیون در اروپای غربی و۹ میلیون در اروپای شرقی وجود دارند. علاوه براین، جمعیت‏های کوچکی از چندهزار نفر مسلمان در مجارستان و فنلاند زندگی می‏کنند. مسلمانان مجارستان از نسل‏های تاتار و مهاجرین کریمه‏ای (Crimean) می‏باشند که به ترتیب در قرون چهارده و پانزده و قرون هفده و هیجده به این کشور آمدند. جمعیت مسلمانان فنلاند شامل مردمی از ریشه ترک تاتار ( Turko-Tatar) از مناطق ایدل اورال (Idel Ural) و ولگا (Volga) می‏باشند که عمدتا بعد از انقلاب کمونیستی‏۱۹۱۷ به این کشور آمدند.
تعداد زیادی از مسلمانان با ریشه اروپایی، عمدتا در میان جمعیت دولت‏های بالکان دیده می‏شوند. آنان از نسل گروههای مختلفی که در زمان حکمرانی عثمانی‏ها به دین اسلام مشرف شدند و همچنین از نسل گروههای مسلمانی از لحاظ ریشه غیراروپایی، مخصوصا ترک‏ها می‏باشند. در نظر تاریخ درازمدتی که داشته‏اند، شامل بسیاری از این گروهها از هر زمینه

اجتماعی می‏شوند که در میان آنها می‏توان به نخبگان مذهبی، فکری، هنری و تجاری اشاره کرد. با این حال، در اروپای غربی شاهد تنوع اجتماعی بسیار کمتری در اسلام هستیم. در اصل اسلام هنوز دین مهاجرین، با درصد بالایی از کارگران آموزش ندیده، تعدا

د کم

ی از بازرگانان و کارمندانی از طبقه پایینتر را شامل می‏گردد و فاقد یک دین پرورش یافته و رهبری معنوی است. عامل مهم دیگری که در تعیین وضعیت اجتماعی – قضایی آنها نقش بازی می‏کند، این حقیقت است که تعدادی از آنها هنوز هم ملیت دولت اروپای غربی را که در آنجا زندگی می‏کنند، بدست نیاورده‏اند. بنظر می‏رسد که احتمالا فرآیند قبول تابعیت، چنددهه بیشتر طول می‏کشد تا بطور کامل تکمیل گردد.
گروندگان به اسلام را می‏توان در همه کشورهای اروپای غربی یافت، اما تعداد آنها بسیار کم است. برجسته‏ترین آن، از طریق ازدواج زنان با مسلمانان بوجود آمده که عملا یک نقش پیشروی در پایه‏ریزی سازمان‏های زنان مسلمان – که از همه گروههای قومی مسلمان عضو می‏پذیرد – دارا می‏باشد. تعداد گروندگان مرد خیلی کمتر است، با این حال نقش مهمی در فرآیندهای مذاکره و ارتباطات متقابل فرهنگی میان گروههای مسلمان از یک طرف و دولت‏ها و جوامع اروپای غربی از طرف دیگر بازی می‏کنند. بعضی از آنها به عنوان محقق و نویسنده هم در غرب و هم در جهان اسلام معرفی شده‏اند. از میان آنها می‏توان از روزنامه نگار اتریشی آقای لئوپلدوایس، محمد اسد که قبل از جنگ جهانی دوم به دین اسلام مشرف شد و از فیلسوف فرانسوی آقای روژه گارودی نام برد. اندلس اسپانیا تنها منطقه در اروپا می‏باشد که در آن، گروندگان مرد به اسلام قابل توجه می‏باشد و این منطقه تحت تاثیر نوع خاصی از منطقه‏گرایی قرار گرفته است. از این طریق، تنها منطقه‏ای در اروپا می‏باشد که در آن می‏توان تشرف به اسلام را به عنوان بازیافتی از هویتی که در طی چندین عصر تحت فشار بوده است، تجربه نمود. (بعضی از آفریقایی – آمریکایی‏ها در ایالات متحده به شیوه مشابهی ادعا می‏کنند که بازگشت آنها به اسلام بازگشتی به دین اولیه آنها می‏باشد.)
مهاجرین مسلمان در اروپای غربی را می‏توان به سه گروه دسته‏بندی کرد: اولین گروه از آنها شامل ساکنانی می‏شود که از مستعمرات پیشین بدانجا آمده‏اند. در میان آنها می‏توان از گروههایی یاد کرد که رابطه تنگاتنگی با ارتش‏های استعماری اروپایی داشته‏اند و در زمان استعمارزدایی ترجیح دادند که کشور خود را ترک گویند. برای نمونه می‏توان از سربازان سابق الجزایری و ملوکان و خانواده آنها در فرانسه و هلند یاد کرد. دیگرانی را که می‏توان در این دسته جای داد، عبارت از مردمی هستند که به عنوان مهاجر در مسعتمرات سابق اقامت گزیده‏اند، جایی که آنها جوامع

خود را به عنوان اقلیت‏های قومی بنا نهاده‏اند. اقامت آنها در اروپا نتیجه‏ای از مهاجرت دوم آنها بود که عمدتا با توجه به دلایل اجتماعی – اقتصادی و سیاسی صورت پذیرفته اس‏توان از هندی‏هایی که از آفریقای شرقی آمده بودند و مهاجرین سورینامی (Suriname) که در انگلستان و هلند هستند، نام برد.
دسته دوم مهاجرین مسلمان عمدتا شامل کارگران آموزش ندیده و خانواده آنها می‏شود. آنها از کشورهای اطراف حوزه مدیترانه، شبه قاره هند و پاکستان و دیگر کشورهای مسلمان در خاور دور و نزدیک مهاجرت کرده‏اند. شروع اولیه این فرایند، مهاجرت به طرف فرانسه و انگلستان بوده است که قبل از جنگ جهانی دوم به منصه ظهور رسید، ولی در دیگر کشورها عمدتا محدود به اواخر دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ می‏باشد. مخصوصا از اواخر دهه ۱۹۷۰ به بعد، فرآیند اتحاد بخشی مجدد به خانواده – که مبنایی برای نهادینه کردن زیرساخت مذهبی بود – شروع شده بود.
در بعضی کشورها گروههایی از یک قوم یا منطقه جغرافیایی ویژه، ریشه در اکثریت‏ساکنین مسلمان دارند. این موردی است که می‏توان برای مهاجرین از مغرب و آفریقای غربی در فرانسه، اسپانیا، ایتالیا و بلژیک و برای مسلمانان مهاجر از شبه قاره هند، پاکستان در انگلستان مثال آورد. در مقایسه با جوامعی که در آنها زندگی می‏کنند، تحرک اجتماعی در میان نسل‏های دوم و سوم این گروهها خیلی محدود باقی مانده است. درصد بیکاری در میان آنها بصورت بااهمیتی، از گروههای خودرو بالاتر است.
جریان اخیر مهاجرین مسلمان شامل پناهندگان سیاسی از کشورهای گوناگونی می‏شود. درصد مهمی از آنها وجود دارند که به شیوه‏های گوناگون، به تحصیلات بالاتر (غیرمذهبی) مثل دانشگاهها راه پیدا کرده‏اند. بسیاری از آنها دیدگاه سکولاری دارند و تاکنون نیز هیچ جامعه مسلمانی با یک رهبری ویژه پایه‏ریزی نکرده‏اند. با این حال، آنها نقش مهمی در فعالیت‏های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در یک زمینه جامعتری را به عهده دارند. با توجه به سیاست‏های دولتی موجود، تمرکز پناهندگان از کشورهای بخصوصی را می‏توان در دولت‏های معینی یافت. بطور مثال، جوامع ایرانی مهمی در ایتالیا و سوئد بنا نهاده شده‏اند.
زیر ساخت مذهبی
بر خلاف زیرساخت مذهبی موجود در میان مسلمانان اروپای جنوب شرقی، تاریخ معاصر اسلام در اروپای غربی نشانگر نمونه‏هایی از جوامع محلی می‏باشد که از مرحله اولیه ملاقات در نمازخانه، بطرف مرحله پیشرفته‏تر تاسیس یک مسجد و تعیین یک امام حرکت کرده‏اند

. در روزهای اول، گروههای پراکنده عبادت‏کنندگان اغلب منازلی را بصورت موقتی اجاره می‏کردند. بعدها، راه حلهای دائمی‏تری در این زمینه پیدا شد. در مرحله اولیه، اتباع غیر مسلمان، مخصوصا اعضای کلیسا نقش برجسته‏ای در نخستین قدم‏های نهادینه کردن مذهب داشته‏اند. در مرحله دوم، قدم‏های نخستین توسط رهبران غیررسمی جوامع مربوطه برداشته شد. سرانجام، تاسیس مساجد توسط گروههایی به انجام رسید که با سازمان‏های اسلامی در سط

ح ملی یا بین‏المللی در ارتباط بودند.
در مجموع، مساجد دراروپای غربی در زمینه تک قومیتی و تک فرقه‏ای بنیان نهاده شده‏اند. با استثنائات نادری، شاهد مکان‏های عبادی چند قومیتی و چند فرقه‏ای هستیم که در شهرستان‏ها و روستاهای کوچکتری در حال تاسیس هستند که بیشتر از یک نمازخانه یا مسجد ندارند. در شهرستان‏هایی که در آنها دو مسجد یا نمازخانه وجود دارد، معمولا شاهد تقسیمی از مسلمانان در امتداد خطوط فکری قومی هستیم. در اجتماعات بزرگتر، امکان تقسیم‏بندی بزرگتر بر مبنای فرقه‏های موجود در داخل یک گروه قومی وجود دارد. این قضیه را عموما در شهرستان‏هایی مشاهده می‏کنیم که دارای سه مسجد یا بیشتر هستند.
به موازات پیشرفت‏هایی که بدان اشاره شد، شاهد افزایش در ابعاد عملکردی این نهادهای مذهبی محلی نیز هستیم. در اوایل کار، وظیفه این نوع نهادگرایی اسلامی توجه به نیازهای مردم در زمینه خدمات مذهبی بود. از لحاظ منطقی، پایه‏ریزی این عبادتگاهها که مسلمانان پراکنده از هم را در نماز به هم می‏رساند، متضمن ایجاد مکان‏های اجتماعی و شبکه‏ای بر مبنای یک هویت مذهبی مشترک بود. وظیفه‏ای که در زمره این وظایف مذهبی و اجتماعی قرار می‏گیرد، فراهم ساختن وسایل تحصیلات مذهبی اولیه برای فرزندان این گروهها می‏باشد. این وظیفه مخصوصا در زمینه برنامه‏های اتحاد بخشی مجدد به نهاد خانواده رسمی به انجام می‏رسد. در ب

سیاری از موارد، آموزش اولیه مذهبی که توسط این گروهها به انجام می‏رسید، توسط داوطلبنان ماهر و ورزیده‏ای تعلیم داده می‏شد. با این حال، بهترین راه برای جامه عمل پوشاندن به این نیازها، تعیین یک امام بود که جدای از وظایف و خدمات دینی او در طول روز، وظیفه

دیگری را نیز به عنوان معلم بچه‏ها تقبل کند. مساجد تبدیل به مهمترین مراکز تحصیلی اسلامی در اروپای غربی شده‏اند، جایی که با یک تخمین ۱۵ درصدی، تمام بچه‏ها با زمینه اسلامی، به تدریج تعالیم مذهبی را دریافت می‏دارند. نقش مشابهی از طریق مساجد اروپای جنوب‏شرقی (به استثنای یونان) به اجرا درآمد، جایی که در طول دوره کمونیستی، هیچ اتاقی برای مدارس اسلامی ابتدایی که توسط دولت‏به رسمیت‏شناخته شده بودند، باقی نمانده بود.
پیشرفت در زندگی اجتماعی که از طریق مساجد تشویق می‏شد، نقش مرکزی آنها را بالا برد. در کشورهایی که اصل و نسب مسلمانان به آن کشورها باز می‏گشت، بسیاری از مسلمانان از لحاظ فرهنگی، به تعریف نهادهایی پرداختند که جدای از مساجد وجود داشتند. با این حال، این نهادها، در کشورهای میزبان وجود نداشتند. دادن بعضی از وظایف این زیر ساخت‏های غایب به مساجد در اروپای غربی یک راه حل ساختاری بود; چرا که با انجام این کار، به حفظ و نگهداری مساجد از طریق حمایت‏های مادی بیشتری کمک می‏شد و از آن طریق، به حیات امت اسلامی هم کمک می‏شد. این قضیه در هر نوع فعالیتی در رشته‏های تحصیلی، ورزشی و تفریحی، در میان دیگران نتیجه داد و جایگزینی بود برای الگوهای رفتاری جوانان که اسلام آنان را مردود شناخته بود.
در نتیجه ساختمان‏های مساجد در اروپای غربی، برای انواع جشن‏ها و مراسم رنگارنگ مذهبی استفاده می‏شد که معمولا در داخل یا محدوده ساختمان‏های مساجد در کشورهای مسلمان، این کارها مثل جشن‏های ازدواج، ختنه‏سوران و مراسم عزاداری انجام نمی‏پذیرد. علاوه بر این، مغازه‏های متصل به بسیاری از مساجد وجود دارند که سازمان‏های اسلامی مالک آنها بوده و در آنها، به فروش لوازم و کالاهای مذهبی (مثل کتاب) و محصولات کشورهای مسلمان م

ی‏پردازند.
سرپرستی اکثر مساجد در دست‏یک هیات رئیسه می‏باشد. اعضای این هیات معمولا در زمینه مراقبت از منافع مالی و حفظ و نگهداری مسجد فعالیت دارند. گرچه ترتیبات خاصی توسط کشوری که اصالتا بدان تعلق دارند، اتخاذ می‏گردد، با این وجود، امام مسجد توسط این هیات تعیین می‏گردد. وظایف این هیات هم داخلی و هم خارجی است. وظایفی که مربوطه

به امام مسجد می‏شود، عمدتا مربوط به آموزش تعالیم و معلومات ارزش‏های مذهبی می‏باشد. اعضای این هیات باید توانایی مدیریت مسجد و برقراری ارتباط و مذاکره با جامعه غیرمسلمان اطراف خود را داشته باشند. برای نیل به این اهداف، این افراد باید زبان کشور میزبان را به خوبی دانسته و در مورد حقوق و آداب و رسوم اجتماعی آن کشور، اطلاعات لازم و توانایی لازم و کافی داشته باشند.
از طرف دیگر، امام‏های مساجد به ندرت دارای توانایی در ایجاد ارتباطات فرهنگی دوجانبه می‏باشند. تعدادی از آنها در غیاب تعداد کارآمدی از افرادی در اروپای غربی که برای این کار شایسته و مناسب باشند، اخیرا از کشور مبدا به خدمت گرفته شده‏اند. با سپردن خدمات نیایشی روزانه در مسجد، مشاوره مذهبی با افراد عضو در گروه آنها، تحصیلات مذهبی اولیه فرزندان این گروه و انجام وظایف تشریفاتی (و برگزاری مراسم) در مقتضیات گوناگون مهمی در زندگی افراد و خانواده‏ها، می‏توان گفت که امامان، متولیان اصلی ارزش‏های فرهنگی و مخصوصا مذهبی کشورهای مبدا هستند.
در غیاب زیرساخت اجتماعی کشورهای مبدا (خانواده، آشنایان و غیره) ، عملکرد امام گروه مسجدی بطور قابل ملاحظه‏ای در اروپای غربی افزایش یافته است. وظایف پیشوایی در مشاوره روحانی و ملاحظات اجتماعی که شامل ملاقات با اعضای گروه در بیمارستان‏ها و زندان‏ها نیز می‏شود، مواردی هستند که در این بحث جای می‏گیرند. تشابهات بسیار مهمی بین وظایف یک امام در اروپایی غربی و همکاران مسیحی و یهودی اویعنی کشیشان و خاخام‏ها وجود دارد. به عنوان یک نتیجه‏گیری منطقی، حکومت‏ها و دادگاهها نیز درجهت معرفی امامان به عنوان روحانیون بر می‏آمدند که همان کارهایی را انجام می‏دهند که یک روحانی مسیحی یا یهودی به انجام می‏رساند. در کشورهایی مثل بلژیک و اسپانیا که اسلام رسما از طرف دولت‏به رسمیت‏شناخته شده است، این دیدگاه بصورت واضح و مبرهنی قانونی شده است. در دیگر کشورها، همین نقطه نظر بصورت مهمی در سیاست‏های قضایی و حکومتی اظهار شده است. در هلند، برابری قضایی کشیشان، خاخام‏ها، امامان، روحانیون هندو، موعظه‏گران روحانی، با رای رسمی دادگاه عالی به تصویب رسید.
در تمام کشورهای اروپایی غربی، اجتماعات مسلمانان بطور روزافزونی ا

حساس می‏کنند که برای تربیت امامان نیاز به ایجاد مراکز تحصیلی منطبق با خودشان را دارند. این فرآیند از طریق بحث‏های عمومی و سیاست‏های حکومت مبنی بر دادن بهای بیشتر به پایه‏ریزی چنین امکاناتی در خود اروپای غربی تشویق شده است. جدای از نیاز به مسائل دینی، با ارائه پست‏های غیرمترقبه به امامان، چالش‏های جدید تحصیلی بوجود آمده است که ا

ین پست‏ها در برگیرنده این مساله است که آیا امامان نیز باید همتراز با کشیشان و خاخام‏هایی باشند که از طرف دولت در ارتش، بیمارستان و زندان‏های اروپای غربی گمارده شده‏اند و هنوز هم در واقع امر، نیاز به آموزش‏های اضافی دارند تا بتوانند از عهده وظایف غیرسنتی خود نیز برآیند. تشکیل سمینارهای دینی اسلامی، به یقین، قدمی در راه حرکت‏های بزرگ تاریخی در تاریخ اسلام اروپای غربی خواهد بود. به هر حال، چندین و چند مانع در مقابل تحقق آنها وجود دارد. مهمترین این موانع تقسیم و گوناگونی سازمان‏های اسلامی است که مانعی در راه همکاری موفقیت‏آمیز سازمان‏های کوچک و ابتدایی می‏باشند که هنوز هم در کشورهای مختلف وجود دارند. برای مثال، زیرساخت مذهبی اسلام در اروپای جنوب شرقی نیز هنوز در خور توجه می‏باشد; در بوسنی و هرزگوین، امامان و پژوهشگران مذهبی را می‏توان در چندین مدرسه و در یک دانشکده الهیات در سارایوو آموزش داد.
در سطوح ملی و بین‏المللی، چندین و چند نوع سازمان اسلامی برای کسب نفوذ در اجتماعات مسجدی محلی در قابت‏با یکدیگر هستند. در میان تلاش‏های اولیه در طی دهه ۱۹۷۰ در جهت ایجاد سازمان‏ها زیر پوشش مساجد محلی، سازمان‏هایی نیز بودند که جریاناتی را رهبری می‏کردند که بادکترین‏های رسمی اسلامی که توسط حکومت‏ها در کشورهای اصلی‏شان تشویق می‏شد، مخالفت می‏ورزیدند. حکومت‏های غیراروپایی با نگرانی از این اقدامات اولیه، در

صدد تشکیل شبکه‏هایی از مساجد مختص به خود، برای شهروندان مقیم خود در این کشورهای اروپای غربی برآمدند. مثال روشن این نمونه را می‏توان در میان سازمان‏های اسلامی ترکی یافت کرد.
در واکنش نسبت‏به گسترش استقلال و جنبش‏های مذهبی مخا

ف، مثل سلیمانلی‏ها، ملی‏گروش‏ها و نورچی‏ها، هیات رئیسه امور مذهبی در حکومت ترکیه (که معمولا به دیانت اشاره دارد) با نظارت مستقیم خود، سیاستی را در جهت ارتقای سطح زیرساخت مذهبی مسلمانان ترکیه در اروپای غربی در پیش گرفت. این سیاست متضمن پایه‏ریزی مساجد و تعیین امامان و معلمان مذهبی بود که در یکی از دانشکده‏های رسمی ترکیه تعلیم دیده باشند. این امامان که در حکم کارمندان غیرنظامی دولت ترکیه می‏باشند، در اروپای غربی بصورت موقتی کار می‏کنند. این سیاست همچنین متضمن تعیین وابستگان مذهبی با موقعیت مفتی‏ها در سفارتخانه‏های ترک وابسته بود. اجتماعات مسجدی که به سازمان‏های دیانت متصل بودند، باید مدیریت‏ساختمان‏های مساجدشان را به سازمان خیریه مخصوص در هر کشوری که موضوع نظارت مستقیم خود هیات رئیسه می‏باشد، واگذار نمایند.
تقسیمات سازمانی مشابهی که در نتیجه رقابت انتقال [قدرت] میان گروههای سیاسی مذهبی مخالف از یک طرف و حکومت‏های کشورهای مبداشان از طرف دیگر ب

وجود آمده را نیز می‏توان در میان مسلمانان دیگر کشورهای (مسلمان) همانند مسلمانان مراکش مشاهده کرد. حکومت‏های دیگر، مثل حکومت تونس، سعی در پرهیز از یک سیاست مداخله‏جویانه مستقیم در زندگی مذهبی اتباع (سابق) خود در اروپای غربی

دارند. در حقیقت، اروپای غربی همانند بهشتی برای تشکیلات آزاد جنبش‏های اسلامی مخالف شده است. بطور مثال نوشته‏های رهبر مخالف مراکش، آقای عبدالسلام یاسین، در خود مراکش ممنوع است، ولی در میان تمام جمعیت‏های مراکشی در اروپای غربی دست‏به دست می‏گردد.
علاوه بر این، سازمان‏های بین‏المللی همانند اتحادیه جهانی مسلمانان که از طرف حکومت‏های دولت‏های مسلمان حمایت می‏شوند، در ایجاد مراکز اسلامی در پایتخت‏های متعدد اروپای غربی موفق بوده‏اند. هدف این مراکز، کنترل زندگی مذهبی اسلامی در دولت‏های اروپای غربی مربوط به خود می‏باشد و معمولا توسط نمایندگان دیپلماتیک کشورهای مسلمان، تحت نفوذ عمده عربستان سعودی، اداره می‏شوند. این سازمان‏ها به پیچیدگی‏های رقابت و برخوردی که در زمینه ملی جلوه‏دادن روابط میان سازمان‏های عمده اسلامی وجود دارد، افزوده می‏شود.
دین و دولت
در حال حاضر، تمام دولت‏های اروپایی ادعای دموکراسی و احترام به اصول بنیادین آزادی مذهبی را در خود دارند. علی‏رغم اینکه تمام اختلافات در روابط میان دین و دولت، در قانون اساسی آنها مدنظر واقع شده و در سیاست‏های عملی آنها اعمال می‏شود، این اصل در مورد شهروندان و ساکنان – که شامل مسلمانان نیز می‏شود – چه در سطح فردی و چه در شکل سازمان‏های دینی، اعمال می‏شود. این اصل اساسی آزادی دینی، از طریق انواع گوناگونی از محدو

دیت‏های قانونی تحدید گردیده است که این کار، از طریق تطابق اسلام با الگویی که در کلیساها و کنیسه‏های اروپا مشاهده می‏شود، صورت می‏پذیرد و در آن، اسلام را به شکلی از نهادهای دینی که عمدتا بر حوزه‏های معینی از زندگی اجتماعی تمرکز می‏یابند، جهت می‏دهند. این حوزه‏ها شامل وعظ ایمان و اخلاقیات، انجام مراسم دینی و فستیوال‏ها، ساماندهی تعلیم و تربیت دینی و تقویت انواع مختلف زندگی اجتماعی برمبنای دین می‏باشد. در دیگر حوز

ه‏های زندگی اجتماعی، نظم عمومی در انحصار و سیطره دولت‏ها است. در حال حاضر، به استثنای یونان که حقوق خانواده اسلامی (در سطوح مختلف آن) از زمان پیمان لوزان‏۱۹۹۳ مورد احترام واقع شده است و کلیسای ارتدوکس یونانی هنوز هم نقش تعیین‏کننده‏ای در کشور ایفا می‏کند. هیچ کدام از دولت‏های اروپایی سیستم کثرت‏گرایی قانونی بر مبنای تسمیه دینی شهروندان را به رسمیت نمی‏شناسد.
البته این مطلب بدان معنا نیست که اصول حقوق خانواده اسلامی در نظر مسلمانان در کشورهای اروپایی، دارای هیچ ارزشی نمی‏باشد. بلکه برعکس، آنها همانند پیروان دیگر مذاهب آزادند که بصورت داوطلبانه و با احترام مقتضی، به ترتیبات قضایی موجود به آنها عمل کنند. آنها حتی ممکن است در رابطه با مشاجرات داخلی‏شان در مورد اموری متاثر از شریعت، از قبیل ازدواج، طلاق و ارث – که خارج از اختیار آنها می‏باشد – نیز دادگاههای مذهبی خاص خود را تشکیل

دهند. ایجاد چنین دادگاههای غیررسمی شریعت که می‏توان با نهاد دادگاههای خاخامی مقایسه کرد، در چندین کشور اروپای غربی در حال پیشروی است.

  راهنمای خرید:
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.