مقاله فرار مغزها و نظریه کوچ مجازی


در حال بارگذاری
23 اکتبر 2022
فایل ورد و پاورپوینت
2120
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : به همراه فایل word این محصول فایل پاورپوینت (PowerPoint) و اسلاید های آن به صورت هدیه ارائه خواهد شد

  مقاله فرار مغزها و نظریه کوچ مجازی دارای ۱۱۲ صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله فرار مغزها و نظریه کوچ مجازی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی مقاله فرار مغزها و نظریه کوچ مجازی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن مقاله فرار مغزها و نظریه کوچ مجازی :

فرار مغزها و نظریه کوچ مجازی

وظیفه روشنفکر، البته یکی از وظایف او، نقد اجتماعی است؛ نقد اجتماعی وضعیت معاصر. او دو خط مشی کلی برای این نقد نقد دارد: یکم آنکه مبتنی بر علم باشد و دوم اینکه، استراتژیک باشد. او در جایگاه روشنفکری، فقط یک گام و نه بیشتر از جامعه جلوتر است. از بعد استراتژیک، نکات متفاوت سیاسی و تاکتیکی را لحاظ می کند؛ و در مقام اهل علم، بایستی که اگر از مرز دانش فراتر نمی رود، خود را در مرز آن نگه دارد. هدف وی تعالی است، تعالی جامعه. او، نه همچون سرخوردگان، اهل فرار است؛ بلکه در برابر واقعیت ایستاده است. در این نوشتار، سعی شده است با تاکید اولیه بر مسئله فرار مغزها، یک نظریه جامعه شناسانه و مدیریتی ارائه گردد.

این نظریه، ارائه دهنده راه حل غلبه بر مشکل نیست؛ بلکه برای درک ابعاد مسئله و تعریف صحیح آن است. برای تغییر در واقعیت، اولین گام درک، تجزیه و تحلیل آن است. از این رو ما نیاز به تئوری داریم. چنان که راسل می گوید: یک تئوری خوب از هر چیزی کاربردی تر است. از جمله بحث های امروزه در سطح دولت و جامعه، بحث فرار مغزها است. فرار مغزها، همچون هر پدیده اجتماعی دیگر علل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارد؛ که در این نوشتار بر سر علل سخنی نمی رود. از بعد تصمیم گیری و حل مسئله، چهار مرحله اساسی وجود دارد: یکم، تعریف و تبیین مسئله؛ دوم، تحلیل و درک اسباب و علل؛ سوم، شناسایی راه حل ها و طراحی راه حل نهایی؛ و چهارم، پیاده سازی و اجرا.

پس از آن، نوبت بهبود مستمر است. به این صورت که مدام، پسخورد گرفته شود و تغییرات لازم اعمال شود. البته این مطلب، با سعی و خطا تفاوت دارد. یعنی زندگی مداوم سیستم. در این نوشتار چنانکه اول نیز گفته شد، نگارنده در مقام برنامه ریز نیست، بلکه در مقام منتقد و تحلیلگر است. پس به گام اول پرداخته می شود؛ و به ناچار گریزی نیز به گام دوم زده می شود. درک فرار مغزها، به لحاظ جامعه شناسی، یک گونه مهاجرت است. (البته اگر هم نباشد نزدیک ترین موضوع به بحث است). از این رو، در آغاز، مفهوم و ماهیت مهاجرت تشریح می شود تا بر پایه آن، مسئله فرار مغزها نیز، مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. مهاجرت یکی از پدیده های کلاسیک جمعیت شناسی و مباحث معمول جامعه شناسی است. در فرهنگ بریتانیکا، دو اصطلاح اساسی از نظر مفهومی و دو وجهه اقتصادی نیز از لحاظ تحلیلی دارد.
واژه اول، «به اندازه کافی دور» (significant) است. این مطلب در نگاه اول به فاصله اشاره دارد. البته صرفاً به منزله فاصله جغرافیایی نیست؛ بلکه، تغییرات بافت اجتماعی است. این تغییر، بعضاً منجر به فرهنگ پذیری و تطبیق می شود. واژه دوم، «به اندازه کافی طولانی» (permanent) است. این مورد بر این نکته تاکید دارد که بعد زمانی نیز مطرح است. به این معنی که مهاجر در بطن برهم کنش اجتماعی جامعه جدید وارد می شود.
با توجه به دو نکته فوق مهاجرت تعویض چارچوب حیات اجتماعی است. برای همین است که مهاجرت با تبعید، مسافرت و ماموریت تفاوت دارد. به هر روی در مهاجرت بایستی انتقال از یک بافت و فضا به بافت و فضای جدید صورت گیرد. مطلب دیگر این است که، مهاجرت از بعد اقتصادی و هم اجتماعی بر هر دوی مبدا و مقصد اثرگذار است. یعنی همان گونه که معلول شرایط اقتصادی – اجتماعی است، اثر متقابل نیز می گذارد. علم برنامه ریزی اجتماعی سعی در کنترل و بهینه سازی مسئله مهاجرت در راستای منافع محیط برنامه ریزی دارد.
البته در جمعیت شناسی، همواره معضلات فراوانی در تعریف مهاجر و مهاجرت وجود دارد. متعاقباً، بررسی و تحلیل آمار مهاجرت ها نیز با دشواری روبه روست. به همین صورت نیز، فرار مغزها یک تعریف دقیق و مشخص ندارد. بنابراین آن ابهام ها در این مورد نیز به چشم می خورد. اما مسئله اساسی آمارها و یا تعریف دقیق نیست بلکه درک باطن و کشف بطن واقعیت است که برای ما اهمیت دارد. باطن امر این است که در مملکت ما ذهنیت رفتن، فکر دل کندن، انگیزه پریدن از شاخ وطن و بر شاخه غریب و بیگانه بر نشستن شکل گرفته است. ما مغز فرار ساخته ایم. کم نیستند کسانی که اگر شرایط فراهم شود؛ اقدام به مهاجرت می کنند. صرف رفتن گروهی تحصیل کرده مسئله ما نیست. برای روشن تر شدن موضوع، نیاز به تکمیل تحلیل مفهومی مهاجرت داریم.
عمل مهاجرت دارای دو شرط است. یکم: شرط لازم آن است که انگیزه کافی شکل بگیرد و مبدا نیز دافعه لازم را داشته باشد. مبدا: به این معنا که فرد دارای ماوای اولیه باشد؛ یعنی عضوی از جامعه محسوب شود. از این بابت ماهیت مهاجرت پرندگان با مهاجرت انسان تفاوت دارد. مهاجرت پرندگان جزیی از چارچوب حیات آنها است؛ اما، در مورد انسان ها تعویض چارچوب حیات است. انگیزه: مهاجرت قصدمندی لازم را می طلبد. مهاجر دارای انگیزه کافی و هدف توجیه پذیر باشد. پاشنه آشیل مهاجرت نیز در همین شرط نهفته است. یعنی شکل گیری اراده انسانی برای انجام مهاجرت واضح است که اگر انگیزه شکل نگیرد، مهاجرت منتفی است. حتی اگر مقصدی هم باشد و شرایط نیز فراهم باشد.

دوم: شرط کافی این است که مقصد مهاجرپذیر و شرایط محیطی موافق باشد. مقصد: واضح است که هر مهاجرتی دارای مقصد است. جایی که مهاجر در آن مستقر می شود. این مقصد، از نظر مهاجر بایستی دارای ترجیحاتی باشد که مهاجرت را عاقلانه و مقرون به صرفه می سازد. همچنین مقصد نیز باید مهاجرپذیر باشد. یعنی شرایط مهاجرت فراهم باشد. شرایط محیطی: شرایط مادی، فیزیکی و قوانین مبدا و مقصد بایستی به گونه ای باشد که مانع مهاجرت نشوند.
فرار مغزها یا مغزهای فرار

بنابر مطالب فوق، افرادی مهاجرت خواهند کرد که انگیزه لازم در آنها شکل گرفته باشد؛ و شرایط نیز فراهم باشد. بنابراین ما با دو آمار رو
به رو هستیم:
آمار یکم: جمعیتی که مهاجرت در مورد ایشان مصداق پیدا می کند.
آمار دوم: جمعیتی که دارای انگیزه هستند اما به خاطر شرایط مقصد و شرایط محیطی قادر به مهاجرت نیستند، البته با دیدگاه روانشناسی اجتماعی با یک آمار رسمی هم روبه رو هستیم. جمعیتی که به ظاهر قصد مهاجرت ندارند و حتی ابراز نیز نمی کنند؛ اما اگر در مقام انتخاب کردن قرار گیرند، مهاجرت را برمی گزینند. در چنین وضعیتی، کشش های مبدا، شرایط ایشان در آن و میزان رضایتمندیشان از جامعه به پرسش کشیده می شود. ایشان مهاجران بالقوه هستند.

آنچه به فرار مغزها شهرت یافته است؛ بخشی از آمار اول است، مقصد این گونه مهاجرت ها (فرارها)، کشورهای توسعه یافته و ابرتوسعه یافته (کشورهای شمال) هستند.

کشورهایی که همچون یک سیستم به دنبال انباشت سرمایه های دانایی و انسانی جامعه خودشان هستند. حاصل این انباشت، شکل گیری زمینه های ترقی و توسعه روزافزون است. آن دولت – ملت ها بر مبنای برنامه ریزی اجتماعی و سیاستگذاری کلان، مسیر لازم را برای ورود افرادی که دارای قابلیت های علمی و فنی درخور هستند ایجاد می کنند. در واقع ایشان مطابق تئوری جمعیت شناسی و آینده شناسی اقتصاد از تاکتیک مهاجرت پذیری برای کنترل جمعیت خودشان استفاده می کنند. ایشان به دنبال همگن کردن جمعیت خودشان هستند. این همگن سازی در جهت ایجاد توازن در کیفیت و چگونگی جمعیت و تامین نیروی انسانی لازم است. از یک سو به دست آوردن میزان کافی تخصص و خبرگی (بالفعل و بالقوه) از سوی دیگر افزایش سطح سرمایه انسانی – اجتماعی برای حفظ روند توسعه و بهبود مستمر وضع دولت – ملت. پس، شرط کافی فرار مغزها، اساساً، استراتژی مملکت گردانان کشورهای مقصد است.
ایشان در پی ایجاد یک تعادل بین تمام منابع توسعه و منابع ایجاد آرامش در محدوده جامعه خودشان هستند.
به طور کلی، هر گونه رابطه (سوای بحث قدرت و ملاحظات نظری فلسفه سیاسی)، وقتی برقرار می شود که هر دو سوی آن سود ببرند. در فرایند فرار مغزها، فردی که اهل علم و دانش است، رفاه نسبی، شرایط تحصیل و طی مدارج علمی، موقعیت پژوهش و بعضی آزادی های مورد نظر خود را به دست می آورد و متقابلاً، جامعه مهاجرپذیر، یعنی همان مامن و ماوای فراری های ما، اهداف خود را پیگیری می کند. این دوسویگی سبب رشدنمایی این گونه مهاجرت می شود.
علاوه بر جریان فوق؛ در جامعه امروز ایران، طرق گوناگونی خلق و کشف می شوند؛ که آمار قابل ملاحظه ای از هم وطنانمان، سعی در مهاجرت به آن طرق را دارند. از دیدگاه مدیریت دانایی و سیاستگذاری اجتماعی هر یک از آنها، یکی از سرمایه های بالقوه پیشرفت و توسعه هستند که دل از مملکت بر می گیرند. (فارغ از اینکه تحصیلات دانشگاهی داشته باشند یا خیر. ) جامعه شناس، در یک نگاه ابعاد خرد و کلان پدیده ها را می بیند. شما نیز به اطرافتان، به خویشاوندان، دوستان و همکارانتان نظاره کنید!
صحیح است که، فرار مغزها برای هر جامعه ای یک فاجعه است زیرا سرمایه های علمی و فنی از دست می روند، سرمایه هایی که برای رشدشان از امکانات همین مملکت استفاده شده است. اما این تنها بخشی از فاجعه است. فاجعه اصلی پراکندگی یک جمعیت است. انفجار از درون فاجعه. فاجعه نه فرار مغزها بلکه، شکل گیری اندیشه فرار است. ما در کشورمان مغز فرار پرورش داده ایم. ذهنیت ضجه آور خیمه برکندن از آب و هوای پارس. فرار مغزها، صرفاً یک سندروم ملی است اما

مسئله اساسی و ریشه ای نیست. در سطح ملی با آماری وحشت زاتر روبه رو هستیم. آمار فراریان و مهاجران بالقوه اگر مهاجرت صورت نگیرد؛ آمار مهاجرت ظاهری افزایش نمی یابد؛ اما، دلیل بر نبود مغز فرار نیست. نظریه کوچ مجازی خیلی اوقات مهاجرت به معنای تصدیق مقصد نیست؛ بلکه به معنای نفی مبدا است.به این ترتیب ماندگاری افراد، منجر به کوچ مجازی می شود. ایشان شاید جغرافیای زندگی خود را تغییر ندهند؛ در مقابل، تبدیل به موجوداتی منزوی و به شدت

خصوصی گرا می شوند. ایشان به صورت فیزیکی از جامعه جدا نشده اند؛ اما از آن دل کنده اند. ویلان وسیلان، میان زمین و آسمان وامانده اند. وامانده در عذابم انداخته اند! چنین انسانی (مردمی)، نیروهای حیاتی خود را از دست می دهد. شور، شوق و هیجان کافی برای یک حیات مستمر توام با موفقیت، کوشش و تلاش خالصانه را از دست می دهد. وی همراه با یاس

و سرخوردگی به روزمرگی خود ادامه می دهد. از این رو به یک ناراضی تبدیل می شود. او دل و جان خویش را از بطن حیات اجتماعی برمی گیرد. به این ترتیب، اسباب مشارکت و نوآوری برچیده می شود. او تفاوتی با یک مهاجر ندارد. کم نیستند کسانی که شغل های پایین و پست، در کشورهای اروپایی و ینگه دنیا را با موقعیت هایی به مراتب بهتر در کشور خودشان ترجیح می دهند. چنان که در روح القوانین آمده است. فردی که در فرانسه بر دار می شود از پاشای عثمانی سعادتمندتر است. هر گاه بخواهیم برای حفظ وضعیت موجود، حتی با نیت خیر و برای سعادت ایشان از انسان ها موجوداتی مطیع، سر

به تو و فاقد خلاقیت و قوه انتقاد بسازیم، حتی اگر بهترین برنامه را در سر داشته باشیم، از ایشان عروسک های کوکی و مترسک های جالیزار ساخته ایم. چنین جامعه ای، به فساد می گراید و رو به تباهی می رود. به این ترتیب سبب کوچ مجازی ایشان می شویم. جامعه از درون تهی می شود. چه بسا صداهای بزرگی در کار باشد؛ اما، آن صدا با تلنگری بند می آید چرا که افراد آن جامعه کوچ کرده اند. ایشان خود را مسئول نمی دانند. از گردونه بازی خارجند. صرف موازنه اقتدار و قدرت، شرایط را آرام نشان می دهد.
از دیدگاه مهندسی اجتماعی از نظر نگارنده این سطور، هدف از مهندسی اجتماعی برآورده سازی نیاز اعضای جامعه و یا ایجاد بسترهای لازم این برآورده سازی است به صورت فراگیر، همه جانبه و مداوم. آن شرایط به صورت گذرا و خلاصه دارای سه مرحله اساسی هستند.
نیازهای اولیه و فیزیکی همانند خوراک، پوشاک، بهداشت و مسکن. نیازهای روانی و اجتماعی همانند امنیت، اشتغال، مشارکت و محبت. نیازهای تعالی جویانه همچون خلاقیت، آزادی و عدالت و خودشکوفایی.هنگامی که شرایط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه همسو با موارد فوق نباشد، انسان (همان عضو جامعه، شهروند یا هم وطن) دو راه پیش روی خود دارد: تلاش در جهت تغییر شرایط و محیط یا رفتن از آن جامعه به جامعه دیگر. واضح است که اگر دریابد نمی تواند کاری انجام دهد و امید به تغییر نداشته باشد، تبدیل به یک کوچنده می شود. حال مجازی و یا واقعی. به هر روی شخصیت او در جهت ترقی جامعه شکل نمی گیرد. اساس بحث نه در خود وضعیت حیات جمعی بلکه در نوع برخورد با انسان است. بنابراین برای جلوگیری از تهی شدن جامعه از سرمایه های اصلی و شاید تنها سرمایه های آن، بایستی مسیرها و امکانات لازم را برای تغییر و تحول ایجاد کرد. انسان ها نیازی به رئیس ها ندارند؛ اما وجود مدیران الزامی است.

اصطلاح شناسی فرار مغزها
از دیدگاه روان شناسی و زبان شناسی، گزینش اصطلاحات جاری برای پدیده های اجتماعی متناسب با آن موقعیت خاص کاربرد دارند و افراد به کار برنده نسبت به آن دارای حس عام و معرفت عام هستند. وجود واژه مغز در این اصطلاح تعریف مشخصی ندارد. شاید منظور عام، همان تحصیلکرده های دانشگاه های معتبرتر، المپیادی ها و رتبه های بالای کنکور باشد.

اما در تعریفی عمیق تر می توان از نخبه های حوزه های متفاوت و خبرگان آن حوزه ها نام برد. واژه دیگر واژه فرار است. گویی پذیرفته ایم که گروهی از جامعه مادریشان فرار می کنند. از چه فرار می کنند؟ چنین واژه ای وقتی به کار گرفته می شود؛ که یک فرد در موقعیتی غیرقابل دفاع قرار گیرد و مستاصل شده باشد. اگر دقت شود از این زاویه هم، به همان نتیجه می رسیم

که در رویکرد مهندسی جامعه رسیدیم. به طور کل، تحصیلکردگان و اهل دانش و فناوری، دارای ایده ها، رویکردها، دانش ها و توانایی هایی هستند که به تناسب وضعیت شخصی شان می توانند اسباب بهبود را فراهم آورند. ایشان توان تحلیل، نقد و یا اصلاح خطاهای خود را دارند. اگر این توانایی ها و قابلیت ها به کار گرفته نشود و دچار بی توجهی بشود آیا ایشان سرخورده و مستاصل نخواهند شد؟ آیا اگر بستر تغییر و مشارکت مسدود نباشد ایشان، سفر نخواهند کرد؟از یک دیدگاه شاید کار ایشان پسندیده نیست؛ زیرا مملکت خود را رها می کنند اما، آیا عملکرد مسببین این وضعیت ناپسندتر نیست؟ اگر شرایط مهاجرت فراهم نشود ایشان به دامان انزوا و خصوصی گرایی تن می دهند و منافع ملی را در فعالیت هایشان لحاظ نمی کنند.

نظریه کوچ مجازی در علم مدیریت و رفتار سازمانی
مسئله کوچ مجازی، چنان که درباره تحلیل جامعه کاربرد دارد؛ در مورد یک سازمان نیز صدق می کند.
اگر کارکنان یک سازمان، از ابعاد متفاوت روان شناسی و اقتصادی در رضایت خاطر به سر نبرند؛ اگر س

ازمانی بیابند که از سازمان فعلی، جذاب تر باشد – در صورت فراهم بودن شرایط – به سازمان جدید کوچ خواهند کرد. (زیرا هر دو شرط لازم و کافی مهاجرت تحقق یافته است. )چه بسا مقصد نیز خصوصیات مورد نظر ایشان را فراهم نکند؛ اما مهاجرت صورت می گیرد. همان گونه که ذکر شد: کوچیدن، لزوماً به معنای تصدیق و تایید مقصد نیست. بلکه می تواند نوعی

اعتراض، گریز و نفی وضعیت مبدا باشد. حال اگر شرایط خاص این جابه جایی، فراهم نباشد، آن فرد در سازمان فعلی باقی می ماند (او ناچار است به خاطر کسب درآمد و یا وجهه اشتغال در آنجا بماند) او از وضعیت سازمان محل کارش رضایت خاطر ندارد. در نتیجه، استعدادهایش کور می شود و یا اینکه آنها را به کار نمی اندازد. شخصیت دلخواهش را به دست نمی آورد. از همه بدتر این که، قادر به تغییر و یا مشارکت برای تغییر در اوضاع سازمان نیست. به مرور زمان از سازمان فاصله می گیرد و در حد یک مجری وظایف درمی آید. آن هم نه از سر خواسته بلکه به جبر محیط.

توانایی های او سرکوب می شود و یا اینکه آنها را دریغ می ورزد. در امور مشارکت نمی کند، نوآوری برای او محلی از اعراب ندارد. نسبت به سازمان وفاداری ندارد؛ چه برسد به این که احساس تعلق کند. وی از این سازمان رفته است. صرفاً حضور فیزیکی و قراردادی دارد. در حد یک ماشین تقلیل می یابد. تبدیل به یک منبع هزینه می شود. او کوچ مجازی کرده است. او کوله بار خویش را برگرفته است و در انتظار فرصتی است برای به زمین گذاردن آن. چنین سازمانی ترقی نخواهد کرد. توسعه نخواهد یافت. این سازمان با سازمان مبتنی بر مشارکت، یادگیرندگی و دانایی محوری فاصله فراوان دارد؛ چنان که آن جامعه! نیروهای کارآمد و نخبه را از دست خواهد داد. نیروهایی که می توانند سبب بهبود باشند. رهبر سازمان باید جلوی این روند تهی شدن و در جا زدن را بگیرد. وی باید قادر باشد، هارمونی لازم را ایجاد کند.

نقد حال مطابق مبحث فوق می توان بیان کرد که: نبایستی فقط به فرار مغزها و آمار مربوط به آن توجه کرد؛ بلکه باید دید چند درصد مردمان، کوچ مجازی کرده اند. حال، اندیشه گران اجتماعی و سیاسی که قصد تفحص و تعمق پیرامون اوضاع را دارند، نباید به فرار مغزها خیره شوند. شایسته است که به پدیده کوچ مجازی پرداخته شود. محور توسعه و ترقی انسان است. اگر شرایط تعالی و ترقی وی فراهم نباشد؛ هر چه باشد؛ شعار است و شعری قافیه باخته. گویی چشم بر واقعیت بربستن است و یا توان درک آن را نداشتن.

 

بر اساس یک نظریه، آموزش و پرورش یک کالای عمومی به حساب می‌آید و برای جامعه منافع مثبت مشخص دارد، بنابراین (فرار مغزها) صدمات مالی قابل توجه به بار می‌آورد (Torbat,2002:272) با توجه به هزینه‌های بالای آموزش و تربیت یک متخصص در کشور سویس که بیش از ۵۶۵ هزار دلار است، از نظر اقتصادی، سود این کشور از جذب متخصصان خارجی معادل ارزش صادرات زعفران ایران در یک سال ـ سال ۲۰۰۰ ـ است (حسن زاده ۱:۱۳۸۰). در ایالات متحده، مجموع هزینه تحصیل برای ۱۲ سال پیش از دانشگاه و نیز در دوره ۴ ساله تحصیلات دانشگاهی، حدود ۱۷۴ هزار دلار است (tobat,2002:282).بر این اساس، هزینه آموزش هزاران فارغ التحصیل از دانشگاهها که بیشتر از کشورهای توسعه نیافته روانه آمریکا می‌شوند، میلیاردها دلار است که می‌توان آن را کمک‌های بلا عوض و ناخواسته این کشورها به ایالات متحده دانست!
منابع مختلف، مقدار سودی را که با(فرار مغزها) نصیب کشورهای جذب کننده آنها می‌شود نشان داده‌اند. بعضی برآورد کرده‌اند که ایالات متحده، در ۳۰سال بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار ازاین راه سود برده و در بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۷ بیش از ۵ میلیارد دلار در هزینه‌های آموزش نیروهای متخصص خود صرفه جویی کرده است(مجله اقتصادی، ۴۴:۱۳۶۸)؛ بنابراین این کشورو دیگر کشورهای توسعه یافته از دانش و تخصص نخبگان مهاجر سراسر جهان به رایگان بهره می‌گیرند.

بیشتر این مهاجران معمولا در زمینه‌هایی چون آموزش و پرورش، مهندسی، پزشکی و دیگر خدمات تخصصی مشغول کار هستند و کار این نخبگان برای کشورهای میزبان منافع اجتماعی مشخص و مهمی دارد که در کشورهای مبدا به این منافع مهم در واقع توجه نمی‌شود. این نکته را هم باید در نظرگرفت که متخصصان کشورهای در حال رشد زمانی مهاجرت می‌کنند که به اصطلاح فعال ترین دوره آنهاست یعنی، بی درنگ پس از دوره‌های تخصصی دانشگاهی مهاجرت می‌کنند. بیش از ۵۰ درصد پزشگانی که در سالهای پس از ۱۹۶۰ وارد ایالات متحده شدند، از لحاظ گروه سنی، زیر ۴۰ سال بودند و در سال ۱۹۷۰ حدود ۴۹ درصد کاردانهای فنی و مهندسانی که به عنوان(مهاجر) به آمریکا رفتند، در گروه سنی کمتر از ۳۰ سال قرار داشتند(مجله اقتصادی، ۴۴:۱۳۶۸). از این رو، جوان بودن مهاجران، امتیاز مثبت دیگری برای کشورهای مهاجر پذیر است و در مقابل، کوچیدن آنها، برای کشورهای مهاجر فرست، آثار و پیامدهای منفی دارد.

بیرون رفتن افراد متخصص و کارآمد از یک کشور، مسائل دیگری هم در پی دارد. وقتی متخصصان کنار می‌ روند، نا کارآمدها میدان دار می‌شوند(طایفی ، الف،۳:۱۳۸۱) و چرخه توسعه نیافتگی باز هم به روال خود ادامه می‌دهد.

بسیاری از مغزها با فرارشان، باعث خروج خانواده خود ونیز خارج شدن مقدار قابل ملاحظه‌ای سرمایه مالی از کشور می‌شوند؛ سرمایه‌هایی که برای رشد اقتصادی کشور لازم است. البته، بعضی از مهاجرت‌ها نیز باعث سود رسانی به کشور مهاجر فرست می‌شود چنانچه در دهه ۱۹۸۰ مکزیکی‌های مقیم ایالات متحده ارتباطی را با اقتصاد خود برقرار کردند و پس اندازشان را به روستا‌های محل تولد خود فرستادند تا خرج ساختن مدرسه و ایجاد سیستم‌های فاضلاب و دیگر زیر ساخت‌های بنیادی شود.

در بخش‌هایی از مناطق روستای مکزیک، تقریبا منبع اصلی درآمد نیمی از خانواده‌ها پولهایی که بستگانشان از خارج برای آنها می‌فرستند(Rogers,march20001:19) فرار مغزها پس از یک نسل، می‌تواند باعث رسیدن سود به کشور مبدا شود. بعضی از شرکتهای هندی در ایالات متحده که مهاجران متخصص هندی سالها پیش دراین کشور تاسیس کرده‌اند امروزه با سرمایه گذاری در کالج های فنی هند، توانسته‌اند تسحیلات جدیدی برای کشورشان ایجاد کنند. چنین است که نخبگان تحصیل کرده وسیله‌ای برای انتقال فن‌آوری و مهارت محسوب می‌شوند.

امروزه در مهاجرت‌های میان مدت و دراز مدت به آنسوی اقیانوسها، مسئله گزینش هم مطرح است؛ گزینش مهاجرانی که بتوانند به نیازهای ساختاری و فنی کشور پذیرنده پاسخ دهند در این گزینش، مدیران و مهندسان عالی رتبه که سرمایه‌ای با خود دارند در اولویتند. با این شیوه کشور مهاجر پذیر برای آماده سازی مهاجرانی که رسیدن آنها به مرحله تخصص و مهارت، هزینه بسیار میخواهد، سرمایه گذاری نمی‌کند(فرید،۳۱۶:۱۳۷۴)؛مثلا، شرکتهای رایانه‌ای فن آوری و دارو سازی سویس با کمبود نیروهای ماهر روبرو هستند؛ اما دولت به این نتیجه رسیده است که جبران این کمبود، گذشته از هزینه مالی به حدود چند هزار ساعت تدریس نیاز دارد که برابر با
چند سال کار دائم و موفقیت آمیز یک دانشگاه است بنابراین یکی از اهداف کوتاه مدت سویس افزون بر جذب متخصصان سویسی، آن است که در برخورد با درخواستهای مهاجرت و پناهندگی اتباع خارجی نیروهای متخصص را ازمیان آنان دست چین کند(حسن زاده ۱:۱۳۸۱)
فرار مغزها و راه‌های جبران آن
نیروهای متخصص تحصیل کرده و کارآمد کشورها به علت ارضا نشدن نیازهای گوناگونشان جلای وطن می‌کنند و در این راه ممکن است به خواست های خود دست یابند اما مهم ترین چیزی که از دست می‌دهند وطن و سرزمینشان است. در تایید این سخن فرانتس نویمان در مقاله‌ای با عنوان ( روشنفکران در غربت ) به گفته هوگوگروسیسوس استناد می‌کند که درسال ۱۶۲۱ پس از گریختن از زندان موریس دورانژ گفت: (اگر میهنم مرا نمی خواهد من هم او را نمی‌خواهم؛ جهان فراخ است.) ولی نویمان پس از آن سخن (دانته) را آورد که می‌کوید( چقدر نان در غربت به دهان شور می‌آید؟ چقدر بالا و پایین رفتن از پله‌های بیگانگان سخت است ). (ماهنامه پیام امروز آذر و دی ۱۲۶:۱۳۷۴).

آنچه باعث ترک وطن و اقامت در سرزمین دیگر می‌شود معمولا ناشی از دو دسته عوامل است: عوامل دافعه و عوامل جاذبه که هردو ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تخصصی گوناگون دارند. مهمترین عوامل دافعه یارانش مغزها عبارتست از: افزایش فاصله طبقاتی، کمبود آزادی، فرهنگ کاری ناکارآمد، کمبود امکانات پژوهشی و پایین بودن استاندارهای پژوهشی، نابرابری درآمد و هزینه، بی عدالتی، بی قانونی و پارتی بازی. در مقابل آنچه بیان شد عوامل دیگری هم باعث جذب نحبگان به کشوری دیگر می‌شود. این عوامل کششی عبارتست از: امکان ادامه تحصیل ، رفاه اجتماعی، تعادل هزینه و درامد، نظام

آموزشی کارآمد، رفاه اقتصادی، آزادی سیاسی و اجتماعی، وجود فرصت های شغلی (طایفی ، ب ،۱۳۸۱) و امنیت شغلی.
برخی براین باورند که سرمایه انسان متفکر، اندیشه اوست و می‌خواهد در جایی که زندگی می‌کند مطرح باشد؛ مانند سرمایه گذاری که پول خود را درجایی سرمایه گذاری می‌کند که تضمین باز پرداخت داشته باشد(طایفی، الف،۳:۱۳۸۱). در امپراطوری اسلامی سده‌های ۹ و۱۰ هجری بسیار ی از دانشمندانی که درآن اثر طلایی در بغداد گرد آمده بودند از دیگر

مناطق دنیای آن روز راهی مرکز امپراطوری اسلام شده بودند و چون حکومت کمتر در صدد مداخله تفتیش و تفحص در خصوص اعتقادات شخصی دانشمندان بر می آمد دانشمندانی که مسلمان نبودند با اطمینان خاطر می‌توانستند در بغداد به فعالیت بپردازند؛ همچنین حکومت اسرار چندانی به تحمیل عقاید خاص (مذهبی،فلسفی یا سیاسی) به دانشمندان نداشت و این نیز عامل مثبت دیگری بود برای جذب و جلب آنها. حضور صدها دانشمند مسیحی، یهودی و زرتشتی در مرکز جهان اسلام که از مناطق دیگر به آنجا آمده بودن بهترین گواه این مدعا است(زیبا کلام، ۲۲۸:۱۳۸۱).

شماری از پژوهشگران هم مهمترین علت فرار مغزها را عامل اقتصادی می‌دانند. وقتی دستمزد یک کارگر صنعتی در ایالات متحده آمریکا حدود ۸۰ برابر دستمزد کارگری مانند او در کشور چین است(Rogers,january2001:7) طبیعی است که متخصصان و نیروهای ماهر تحصیل کرده در آمریکا می‌توانند وضع اقتصادی بهتری داشته باشند. تحقیقات نشان داده است که بسیاری از کانادایی ها برای فرار از مالیات‌های سنگین به ایالات متحده مهاجرت کرده‌اند(Jack1999) اما آنچه مسلم است مسئله فرار مغزها تنها نتیجه حرص و طمع شخصی متخصصان نیست بلکه بیشتر ناشی از سیاست‌های نادرست است(Payk,2001).

بعضی از کشورهای در حال توسعه توانایی چندانی برای تربیت نیروهای متخصص و پاسخگویی به نیازهای آنان ندارند و ناگزیرند فارغ التحصیلان دانشگاه‌هایشان را برای ادامه تحصیل به خارج بفرستند. بیشتر این دانشجویان پس از پایان تحصیل تحت تاثیر امکانات و جاذبه کشورمیزبان قرار می‌گیرند و تمایلی برای بازگشت به کشور خود ندارند. بررسی ها نشان می‌دهد که تنها نیمی از دانشجویان خارجی که از دانشگاه های ایالات متحده مدرک می‌گیرند به زادگاه خود باز

می‌گردند(Rogers,march2001:18). البته، آنها هم در زمانهای بحرانی، مانند وقوع انقلاب، جنگ یا هر حادثه دیگر، خیلی زود به کشور که در آن تحصیل کرده‌اند باز می‌گردند و چون تخصص دارند و با زبان آن کشور آشنا هستند، زودتر از دیگر مهاجران جذب و پناهنده می‌شوند. از آنجا که دانشگاه‌های غربی، در مقایسه با دانشگاه‌های کشورهای در حال توسعه جو علمی بهتری دارند و از لحاظ منابع علمی و جدید و همچنین امکانات پژوهشی غنیتراند، در جذب و شکار نخبگان و متخصصان کشورهای در حال توسعه هم موفق تر عمل می‌کنند. برگزاری المپیادهای علمی هم باعث می‌شود دانش‌ آموزان خوب و با استعداد، شناسایی و جذب دانشگاه‌های خارج شوند. براین اساس، همه دانشگاه‌های معتبر دنیا در صددند که برگزیدگان

المپیادهای علمی جهان را جذب کنند و با سرمایه گذاری کوتاه مدت برای آموزش آنان، سالهای بسیار از فکر و توانشان بهره بگیرند. (صحرایی، ۱۹:۱۳۷۵)؛ ایالات متحده آمریکا، در صده گذشته،(با فیلتر های سنجش کیفیت مهاجران) به کار نخبه جمع کنی مشغول بوده است. در نتیجه، از جنگ جهانی دوم تا کنون تنها در رشته فیزیک ۹ دانشمند برای آمریکا جایزه نوبل گرفته‌اند که همه آلمانی هستند؛ در حالی که دراین مدت، خود آلمان فقط ۱۱ نوبل فیزیک دریافت کرده است. البته، مسئله تنها این نیست که شماری دانشمند طراز اول از کشور خود به ایالات متحده رفته‌اند، بلکه نکته نگران کننده آن است که این افراد، سنت علمی پر سابقه‌ای را با خود برده ‌اند و در جای دیگر بنیان گذاشته‌اند(اطلاعات علمی،۳۷:۱۳۸۱).

با توجه به نقش مهمی که نخبگان و متخصصان در توسعه و پیشرفت کشورشان دارند، کشورهای در حال توسعه درصددند برای جلوگیری از فرارمغزها چاره‌ای بیندیشند یا دست کم آن را کاهش دهند و این نیروها را به خدمت بگیرند از این رو، راهکارهای زیر را مورد توجه قرار می‌دهند(مجله اقتصادی ، ۴۵:۱۳۶۸) :

۱ ـ ایجاد انگیزه در افراد و تشویق آنان برای ادامه کار در داخل کشور یا با ز کشت از خارج؛
۲ ـ ایجاد محدودیت برای افراد متخصص تا کمتر از کشور خارج شوند؛
۳ ـ بومی کردن نظام آموزشی.
کشور هند که در صدور نرم افزار موفق بوده برای جلوگیری از فرار مغزها و نیز بازگرداندن متخصصان، راهکارهایی در پیش گرفته است. در نظر گرفتن سهام برای مهندسان شرکت یکی از راه‌ حلهای موثر است که شرکت Infosys هند برای کاهش مهاجرت مغزها برگزیده است(صاحبکار،۱۳۸۰).

عسگری و کومینگز(۱۹۷۷) برای متوقف ساختن فرار مغزها از کشورهای خاور میانه، کاربرد سیاستهای محرک اقتصادی را پیشنهاد می‌کنند.(Torbat,2002:273) و برخی هم کاهش نرخ فرار مغزها را در گرو توسعه صنعتی پایدار می‌دانند( امینی، ۶:۱۳۸۰).

دولت سویس به علت کمبود نیروهای متخصص بویژه در زمینه رایانه در صدد جذب متخصصان سویسی مقیم آمریکاست؛ از این رو، به منظور باز گرداندن و جذب متخصصان به سویس برای آنان مزایایی چون داشتن مسکن، اتومبیل و دستمزدهای قابل رقابت، در نظر گرفته است. برخی از پیشنهادهای ارائه شده برای جذب متخصصان به سویس عبارتست از(حسن زاده ۱:۱۳۸۰):

۱ ـ بر پایی دوره‌های دکتری و فوق دکتری در رشته‌های مورد نیاز؛
۲ ـ گشودن مرزهای کشور به روی متخصصان خارجی؛
۳ ـ حمایت بیشتر از جوانان با استعداد به ویژه اقشار کم درآمد؛
۴ ـ بالا بردن جایگاه علوم در کشور؛
۵ ـ افزایش سرمایه گذاری در بخش علوم و تحقیقات؛
۶ ـ جذب پژوهشگران خارجی تحصیل کرده در سویس؛

۷ ـ حمایت از متخصصان سویسی مقیم خارج و ایجاد تسهیلات برای بازگشت آنان به کشور.
سازمان ملل نیز برنامه‌ای با عنوان(انتقال دانش از راه اتباع مهاجرـTokten) تا زیان های فرار مغزها از کشورهای در حال توسعه جبران شود به این صورت که متخصصان مهاجر داوطلب، در دوره‌های موقت ۳تا ۱۲ هفته‌ای به کشور خود سفر کنند و در طول این دوره بتوانند در خدمت دولت، دانشگاهها و موسسات دولتی و خصوصی باشند. در اجرای این برنامه بلیط رفت و برگشت هواپیما و نیز هزینه اقامت متخصصان در کشورشان در طول دوره موقت، پرداخت می‌شود(Torbat,2002:292)
تبادل مغزها، پدیده تازه

جریان حرکت افراد با استعداد، به شکل سنتی آن، همواره از کشورهای در حال توسعه به سوی کشورهای پیشرفته بوده است ولی اکنون مهاجرت نخبگان به شکل پیچیده‌ای در آمده است و همه جهت ها را ممکن است در بر گیرد. این جریان‌ها حاکی است که پدیده(فرار مغزها) در حال تبدیل شدن به (مبادله مغزها) است.

پژوهشهای تجربی بریتانیا نشان داده است که بین سالهای ۱۹۹۴ و۱۹۹۷ حدود ۱۱ هزار پژوهشگر خارجی در نظام آموزش عالی بریتانیا استخدام شده‌اند که بیشتر آنان ۴۵ در صد از اتحادیه اروپا بوده‌اند.(سلطانی ۱۰:۱۳۸۰).پیش از اتحاد دو آلمان، آلمان غربی تکنیسین های آلمان شرقی را برای به کار انداختن موسسات صنعتی‌اش، به آسانی می‌پذیرفت(فرید ، ۳۰۸:۱۳۷۴). یکی از عوامل (فرار مغزها) به تعبیری مسئله (اتلاف مغزها) است و اتلاف مغزها یعنی متخصصان و افراد تحصیل کرده، نتوانند در زمینه تخصصی که دارند، مشغول کار شوند در این صورت مجبور می‌شوند برای یافتن شغل مورد نظر به

سرزمین دیگری مهاجرت کنند همچنین انگیزه‌های یک دانشمند برای کوچیدن از کشورش ممکن است از آرمانهای شخصی و علایق علمی او مایه بگیرد. به هر حال با این آرمانها و علایق می‌تواند باعث جابجایی بین المللی میلیونها نفر متخصص و دانشمند شود. برای درک گستردگی فرار مغزها از کشوری به کشور دیگر به آمار افراد تحصیل کرده و متخصص توجه می‌شود؛ به این صورت که با تقسیم تعداد مهاجرانی که تحصیلات عالی و تخصص دارند، بر تعداد افراد متخصص و تحصیل کرده در

کشورمادر، میزان فرارمغزها به دست می‌آید(Carington,1999) بررسیهای کارینگتون و دتراگیاچ، در مورد فرار مغزها از کشورهای در حال توسعه به ایالت متحده و دیگر کشورهای عضو( سازمان همکاری و توسعه اقتصادی)، نشان می‌دهد که فرار مغزها از ایران به سوی ایالات متحده، در آسیا در بالاترین سطح است. پس از ایران، بیشتر مغزهایی که از آسیا به ایالات متحده می‌کوچند از کره، فیلیپین و تایوان هستند؛ اما فرار مغزها از دیگر کشورهای خاورمیانه، در سطح پایین و اندک است(Torbat,2002:273). طی سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۲ بیش از ۳۰۰ هزار مهندس، جراح، تکنیسین و کارگر ماهر از کشورهای در حال توسعه در ۳ کشور آمریکا، کانادا و انگلستان اقامت یافتند(مجله اقتصادی ،۴۴:۱۳۶۸).

 

درسرشماری سال ۱۹۹۰ ایالات متحده مشخص شد که از مجموع ۷ میلیون نفر مهاجر ساکن ایالات متحده ، حدود ۵/۱ میلیون نفر تحصیلات عالی دارند. این مهاجران از کشورهای آسیایی و حوضه اقیانوس آرام به آمریکا رفته بودند. از مجموع ۱۲۸ هزار نفر مهاجر آفریقایی مقیم آمریکا در آن سالها نیز حدود ۹۵ هزار نفر دارای تحصیلات عالی بودند(Carrington,1999). در دهه ۱۹۹۰ کانادا از مهاجرت نیروهای ماهر کانادایی به ایالات متحده، صدمات بسیار دید. این مهاجران در مقایسه با کل جمعیت، دارای تحصیلات بهتر و درآمد‌های بیشتری بودند. در آن سالها، در حالی که حرکت نیروهای بسیار ماهر از کانادا به سوی ایالات متحده افزایش یافته بود، از دیگر نقاط جهان نیز نیروها ی ماهر به کانادا می‌رفتند؛ به ویژه در بخش صنایع پیشرفته کانادا، مهاجرانی اشتغال یافتند که تعدادشان بیش از تعداد مهاجرانی بود که از کانادا به ایالات متحده رفته بودند. شمار فارغ التحصیلان دارای مدرک فوق لیسانس و دکتری که از دیگر کشورها به کانادا می‌آیند برابر با تعداد فارغ التحصیلان در همه مقاطع دانشگاهی است که از کانادا به ایالات متحده آمریکا می‌روند(Education quarterly review ,2000)؛ چنانکه در سال ۲۰۰۱ بیش از ۲۲۵ هزار نفر متخصص از کشورهای جهان به کانادا رفتند(طایفی ، الف ،۳:۱۳۸۱). بررسی های (دی وورتز و لایارا) نشان می‌دهد که شمار مدیران، پزشکان ، دانشمندان و پرستارانی که در سال ۱۹۹۴-۱۹۹۳ از کانادا به ایالات متحده مهاجرت کرده‌اند برابر با ۴۰ درصد کل فارغ التحصیلان این رشته‌ها در آن سال بوده است. این کشور در سالهای ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۷ از ورود مهاجرانی که تحصیلات عالی داشتند حدود ۴۳ میلیارد دلار سود برد، اما هزینه‌های جایگزین برای فرار مغزها به ایالات متحده در دوره ۹۶-۱۹۸۹ حدود ۶/۱۲ میلیارد دلار برآورد شده است(Jack,1999).
از کشور هند که در زمینه نرم‌افزار و علوم رایانه‌ای متخصصان بسیار دارد، در دهه ۱۹۶۰ بیش از ۲۵ هزار دانش آموخته در زمینه فن آوری ‌های پیشرفته به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کردند که اکنون شرکتهای مهم و درآمد‌های چشم گیر دارند(Rogers,march 2001:19). همچنین بسیاری از متخصصان هندی در کشورها، از جمله بحرین، کویت، عمان، قطر و عمارات متحده عربی مشغول کار هستند (مرکز تحقیقات و بررسی‌های اقتصادی، ۱۲:۱۳۷۸ ).

 

در میان کشورهای آفریقایی نیز مصر، غنا و آفریقای جنوبی ، به ترتیب بیشترین سهم را از مهاجران آفریقایی به ایالات متحده دارند؛ مهاجرانی که بیش از ۶۰ درصد آنان داری تحصیلات دانشگاهی هستند(همان منبع). در این میان ۲۶درصد مهاجران غنایی ، تخصص و تحصیلات عالی دارند (Carrington,1999). دولت آفریقای جنوبی که با مسئله خروج نیروی انسانی‌اش از کشور مواجه است، سخت زیر فشار افکار عمومی قرار گرفته است تا مهاجران خارجی را اخراج کند از این رو، گویا بر آن است که فقط به کسانی اجازه ورود دهد که مورد نیاز کشور هستند درواقع، آفریقای جنوبی از مشکل فرار مغزها و کمبود

نیروهای متخصص مانند پزشگان، مهندسان و کارشناسان فن‌آوری اطلاعات زیانهای بسیار می‌بیند؛ لذا، با سیاستهای جدید در صدد است به شکار استعدادها ، متخصصان را تشویق به ورود به این کشور کند(حفاجی،۲۹:۱۳۸۰ ) چنین است که در نشست وزیران دارایی کشورهای آفریقایی در لوزاکا گفته شد که قاره آفریقا سالانه ۲۰۰۰۰ متخصص خود را از دست می‌دهد و در برابر دولتهای این کشورها ناگزیر می‌بایست از متخصصان غیر آفریقایی برای طراحی و اجرای برنامه‌های توسعه استفاده کنند(ماهنامه تدبیر، ۱۳۷۹)

چگونگی فرارمغزهاازایران
فرارمغزهاازایران به دیگر کشورها، یکی از مسایلی است که صدمات زیادی به ایران زده است.هرچند تحقیقا ت جورج بی بالدوین در دهه ۱۳۵۰ نشان می‌داد که فرار مغزها از ایران مسئله‌ای جدی نیست(Torbat,2002:273)، اما امروزه تاثیر این پدیده در توسعه ایران کاملا روشن شده است. آمارهای منتشر شده از سوی صندوق بین المللی پول نشان می‌دهد که ایران از لحاظ فرار مغزها در میان ۶۱ کشور در حال توسعه رتبه نخست را دارد(Payk.2001 ) بررسی ها از کاهش آمار فرارمغزها از ایران به ایالات متحده حکایت دارد(از۵/۱۳%) در سال ۱۹۹۰ تا ۵/۱۱% در سال ۱۹۹۷) که علت آن تحریم سیاسی ایران از سوی ایالات متحده و نیز مشکلات صدور روادید بوده است. با این همه ایرانی‌ها به کشورهای دیگر به ویژه کانادا و استرالیا می‌روند. کارینگتون و دتراگیاچ بر آورد کرده‌اند که میزان کلی فرار مغزها از ایران حدود ۱۵% است در حالی که آمار فرار مغزها از دیگر کشورهای مهم آسیایی کمتر از ۹% برآورد می‌شود(Torbat,2002:280).

 

در سالهای پس از جنگ جهانی دوم که مسئله فرار مغزها در جهان به صورت یک پدیده آشکار رخ نمود، جریان مهاجرت ایرانیان تحصیل کرده و متخصص هم نمایان تر شد. برخی از کارشناسان اعتقاد دارند که در کشور ما عوامل گریزاننده مغزها همواره نیرومندتر از عوامل جذب کننده بوده است(طایفی، الف، ۳:۱۳۸۱).

با افزایش مسائل سیاسی و ناآرامی دانشجویی در سالهای دهه ۱۳۴۰تا ۱۳۵۰ و نیز ناتوانی‌ دانشگاه‌ها در پذیرش شمار روز افزون دانش آموختگان دبیرستانها(منشی طوسی ، ۱۲۴:۱۳۸۰)، حرکت سریع ایرانیان به سوی غرب آغاز شد. بسیاری از ایرانیان که در آغاز به عنوان غیر مهاجر به آمریکا رفته بودند،تصمیم به اقامت دایم در آمریکا گرفتند.

آلمان غربی، انگلستان و فرانسه در گذشته بسیاری از مهاجران ایرانی را جذب می‌کردند، اما در سالهای بعد، سهم آمریکا در پذیرش این افراد از دیگر کشورهای غربی بیشتر شد. در سال تحصیلی ۵۷ ـ۱۳۵۶ نزدیک به ۱۰۰ هزار دانشجوی ایرانی در خارج مشغول تحصیل بودند که از این تعداد، ۳۶ هزار و ۲۲۰ نفرشان را موسسات آموزش عالی ایالات متحده پذیرفته بودند و بقیه، بیشتر در دانشگاه‌های انگلستان، آلمان غربی ، فرانسه، استرالیا و ایتالیا تحصیل می‌کردند.

در سال تحصیلی ۵۸ ـ ۱۳۵۷ که هم زمان با انقلاب بود شمار دانشجویان ایرانی پذیرفته شده در دانشگاه‌های ایالات متحده ۴۵ هزار و ۳۴۰ نفر بود که در سال ۵۹ ـ ۱۳۵۸ به ۵۱ هزار و ۳۱۰ نفر افزایش یافت. در واقع، ایران در مقایسه با دیگر کشورها، بیشترین شمار دانشجو را در ایالات متحده داشت. از مجموع دانشجویان خارجی ثبت نام شده در ایالات متحده در سال تحصیلی ۷۹ ـ ۱۹۷۸ حدود ۱۷ درصد ایرانی بودند و نیجریه با ۶% رتبه دوم قرار داشت(Torbat,2002:76_277).

در این دوره شمار دانشجویانی که از کشورهای صادرکننده نفت به آمریکا رفته بودند به علت افزایش سریع بهای نفت در دهه ۱۹۷۰ بسیار بالا بود. این افزایش قیمت، درآمد‌های زیادی برای اقتصاد ایران به همراه آورد؛ در نتیجه، بخشی از درآمد‌ها ، به صورت مستقیم و توسط دولت و به عنوان کمک های مالی یا غیر مستقیم و توسط خانواده‌ها صرف تحصیل دانشجویان در خارج می‌شد.شماری از دانشجویان مقیم کشورهای غربی، پس از پایان تحصیل، در همان کشورها ماندند و افزون بر این، عده‌ای از فارغ التحصیلان دانشگاه‌های ایران نیز به آنان پیوستند. پژوهشی که در سال ۱۳۴۹ انجام گرفت نشان داد که ازمیان فارغ التحصیلان دانشکده‌های پزشکی ایران که با هزینه بسیار گزاف به دانشنامه پزشکی دست یافته بودند، ۱۰۰۰و ۶۲۶ نفر پس از پایان تحصیلات، به آمریکا رفته‌اند و در این کشور مانده‌اند. آمارها و نتایج به دست آمده از این پژوهش که با توجه به ارزش اقتصادی و هزینه‌های آموزشی فارغ التحصیلان از یک سو و نیاز مبرم مناطق محروم ایران به خدمات آنان از سوی دیگر، بسیار تکان دهنده بود، در مقاله‌های گونگونی به زبانهای فارسی و انگلیسی منتشرشد (رونقی،۱۱:۱۳۷۵).
در سال ۱۳۵۰ نزدیک به ۳۰% پزشکان فارغ التحصیل شده از دانشگاه‌های ایران، کشور را ترک کردند و به خدمت بازار کار کشورهای دیگر، از جمله آمریکا درآمدند(مجله اقتصادی ، ۴۴:۱۳۶۸).
انگیزه اقامت پزشکان جوان ایرانی در ایالات متحده، درسالهای پیش از انقلاب، بیشتر جنبه تخصصی، اجتماعی و سیاسی داشت تا اقتصادی.
در مارس ۱۹۷۵ (اسفند ۱۳۵۴) شاه همه احزاب سیاسی ایران را منحل کرد و تنها به یک حزب یعنی (حزب رستا خیز ملت ایران) اجازه ماندن داد او از همه ایرانیان از جمله کارکنان دولت و دانشگاه‌ها خواست که در این حزب عضوشوند و فقط از عضویت کارکنان نیروهای مسلح دراین حزب جلوگیری کرد شاه در یک سخن رانی اعلام کرد: آنان که اصول این حزب را نمی ‌پذیرند و نمی‌خواهند به آن بپیونند باید کشور را ترک کنند. در نتیجه، شماری از فعالان سیاسی و دانشگاهیانی که نمی‌خواستند وا پس زدگی شاه را تحمل کنند، به تدریج کشور را ترک کردند(Torbat,2002:274 _283).

با توجه به ماهیت جریان مهاجرت ایرانیان به آمریکا می‌توان استدلال کرد که بیشتر مهاجران ایرانی تحصیلات عالی داشته‌اند و پس از پایان تحصیل به دلایل گوناگون در آمریکا ماندگار شده‌اند. در سالهای ۵۴-۱۳۴۹ حدود ۱/۲۸ در صد ایرانیان مهاجر تخصص های گوناگون داشتند و بزرگترین گروه در میان آنها، پزشگان و جراحان بودند. به گزارش بزرگمهر و صباغ (۱۹۸۸)، بر پایه سرشماری سال ۱۹۸۰ ایالات متحده(۱۳۵۹)، حدود ۲۳ در صد ایرانیان مهاجر دارای تحصیلات دانشگاهی در سطح کارشناسی ارشد یا دکتری بوده‌اند که در مقایسه با رقم ۵/۱۲درصد در میان دیگر مهاجران خارجی و ۵/۷ در صد در کل جمعیت آمریکا، بسیار چشم گیر است(منشی طوسی،(۱۲۶:۱۳۸۰-۱۲۵). در واقع بالا بودن سطح تحصیلات، از ویژگی‌های بارز مهاجران ایرانی در ایالات متحده امریکا است.

وقوع انقلاب اسلامی ایران و جنگ ۸ ساله با عراق نیز شمار زیادی از ایرانیان رابه مهاجرت وا داشت که بسیاری از آنان نخبگان و متخصصان بودند. در این سالها در واقع بسیاری کسان از راه‌های قانونی یا غیر قانونی از هوا و زمین و از مرزهای شرقی، غربی و جنوبی، کشور را ترک کردند. در برخی از منابع آمار کل مهاجران ایرانی در سالهای ۶۰-۱۳۵۷ حدود دو میلیون نفر برآورد شده است. این جابجایی عظیم انسانی آثار اقتصادی زیان باری داشت، زیرا جمعیت خارج شده از ایران حدود ۴۰۰ میلیارد دلار ارزش اسمی داشتند. در همان دوران حدود ۵/۲ میلیون نفر پناهنده از افغانستان و نیز تعداد زیادی از عراق به

ایران آمدند که ۹۵ درصد آنها هیچ تخصصی نداشتند و نیروی کارساده به حساب می‌آمدند. گذشته از، این، پناهندگان وارد شده به ایران هر سال حدود ۳ میلیارد دلار هزینه‌های گوناگون بر کشور تحمیل کرد.(ماهنامه پیام امروز مهر ۱۳۶:۱۳۷۴). جامعه تب زده انقلابی، بنا به خصلت خود، بیشتر پروای پولهایی را داشت که در راه خروج از کشور بود و در این شرایط به اهمیت نیروی انسانی متخصص کمتر توجه می‌کرد؛ بنابراین بسیاری از مهندسان و متخصصان، پس از انقلاب به ویژه با آغاز جنگ تحمیلی از ایران خارج شدند و بیشتر به آمریکا و کانادا و کشورهای اروپایی رفتند. انقلاب فرهنگی نیز که برای غرب زدایی از نظام آموزش عالی و هماهنگی آنان با بنیان‌های اسلامی صورت گرفت، باعث تعطیلی ۳ ساله دانشگاه‌ها شد و در این مدت، بسیاری از استادانی که با معیارهای اسلامی هم خوان شناخته نشده بودند، پاکسازی شدند و در نتیجه شمار زیادی از آنان نیز ایران را ترک کردند. پس از انقلاب روند مهاجرت پزشکان به خارج نیز شتاب بیشتری یافت. برای نمونه، پژوهشی که در سال ۱۳۶۰ در مورد پزشکان و استادان دانشگاه شیراز انجام شده نشان داد که بیش از ۷۰ درصد استادان تمام وقت دانشکده پزشکی این دانشگاه یا خود خواست این دانشگاه را ترک کرده‌اند یا پاکسازی و اخراج شده‌اند. برای یافتن آمار پزشکانی که پس از انقلاب ایران را ترک کرده بودند در سال ۶۷ کوشش هایی صورت گرفت و با سازمانهای گوناگون نامه نگاری شده، اما فقط وزارت علوم در پاسخی کوتاه نوشت: (بعد از انقلاب نه تنها پزشکی از ایران خارج نشده، بلکه روند بازگشت پزشکان از خارج کشور به ایران در حال افزایش است.) از سوی دیگر یکی از مجلات لس آنجلس با تیتر درشت نوشت: (۳۶ هزار پزشک ایرانی پس از انقلاب، از ایران خارج شده‌اند.) (رونقی ، ۱۱: ۱۳۷۵) آمارهای رسمی منتشر شده نشان می‌دهد که تعداد کل پزشکان ایرانی مقیم ایالات متحده در سالهای ۱۳۵۷، ۱۳۵۸ و۱۳۵۹ به ترتیب ۲۳۰۶ نفر ،۲۵۶۰ نفر و ۲۶۰۰ بوده است.
آمارهای ارائه شده از سوی (اداره مهاجرت و اعطای تابعیت) ایالات متحده نیز نشان می‌دهد که این اداره در سالهای ۹۸ ـ ۱۹۷۱ (۷۷-۱۳۵۰) به ۲۵۸ هزار و۱۸۳ ایرانی اجازه ورود به ایالات متحده داده است که حدود ۹۰ درصد آنان پس از انقلاب پذیرفته شده‌اند. به هر حال در سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۶ در میان کشورهایی که بیشترین پناهنده را در ایالات متحده امریکا داشتند، پس از کشورهای ویتنام، شوروی،لائوس، و کامبوج در رتبه پنجم بود (Torbat,2002:276_283).

  راهنمای خرید:
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.